روی تخت خواب کنار پنجره نشستم،پنجره رو باز کردم و به بیرون خیره شدم

دارم به حرفهای وکیلهایی که توی این چند روز باهاشون مشاوره داشتیم فکر میکنم

آخرین وکیل هم نظرش کاملا با بقیه یکسان بود:

"نباید خونه رو ترک میکردی" !!!
چون شاهد نداری که اون بیرونت کرده تو عملا بازنده ای!خونه رو ترک کردی تو دادگاه بازنده ای!باید می موندی توی خونه و مهریه تو اجرا می گذاشتی الان هم باید برگردی اگه میخوای جو دادگاه بر علیه ت نباشه!

قاضی همین که ببینه خونه رو ترک کردی کلا جور دیگه ای به مسئله نگاه میکنه!همین که از خونه اومدی بیرون یعنی من توی دادگاه برگ برنده ای ندارم!

 

و آخرین توصیه این بود که:اگر اومد دنبالت برگرد،وقتی پدرش قول دوماه رو داده تو هم صبر کن بعد من مهریه رو اجرا میگذارم

_من الان نمیخوام برگردم!!!مضاف بر این که این آدم برای آشتی هم یک قدم از موضعش عقب تر نرفته و هنوز از بالا با من صحبت میکنه

_اون دیگه میل خودته میتونی بگی الان نمیام!ولی تا وقتی خونه ی پدرتی اقدام قانونی نکن چون می بازی...البته مشروط بر این که او برات حکم عدم تمکین نگیره تو این مدت!!!

 

و من روی تخت خونه ی پدری نشستم و برای چند هزارمین بار به قانونی فکر میکنم که نه تنها پناه نیست بلکه فقط و فقط روبروی من ایستاده و من باید راه فرار پیدا  کنم درست مثل یک مجرم!!!

بوی سبزی دلمه توی خونه مامان پیچیده مامان داره مواد دلمه برگ مو رو آماده میکنه،"دخترک" هم توی اتاق میدوه و بازی میکنه مامان رو نگاه میکنم "دخترکم رو هم...ما همه زن هستیم جنسی که قانون سایه ای نیست روی سرمون ...اینجا زن که باشی به خودی خود مجرمی ...دلم برای دخترکم میگیره ...برای همه ی زنان سرزمینم...

 

 

 

پ.ن:میدونم این پست تا حدی شبیه به پست قانون شد ،اما این واقعیت تلخ وجود داره و من هر بار که باهاش مواجه میشم دلم برای تک تک زنان سرزمینم میگیره ....