دراز کشیدم و به سقف خیره شدم 

هیچ چیزی توی ذهنم نیست!نه اینکه نباشه!یعنی انقدر زیاده که نمیدونم به کدومش فکر کنم !

واسه همین اصلا فکر نمیکنم...فقط و فقط به سقف خیره شدم ...گوشیم زنگ میخوره!با دیدن اسم پدرش یهو تپش قلبم زیاد میشه 

استرس تموم وجودمو پر میکنه...

جواب میدم:بله؟سلام!
_سلام!خوبی عسل؟

_ممنونم!شما خوبید؟!
_ممنون!ببین عسل !بهتره که شما دوتا یه بار تنها بدون حضور من ،بدون حضور پدرت با هم حرف بزنید!

_(سکوت میکنم)
_به نظرم الان که مدتی از اون دعوا و جنجال گذشته من فکر می کنم بهتره یه بار با هم صحبت کنید شاید بهتر به نتیجه رسیدید!قبول میکنی بگم بیاد دنبالت؟

(باز هم لال شدم سکوت کردم!حرفها و توصیه های قانونی که اون سه چهار تا وکیل داشتند..."دخترکم"...اتفاقات این مدت...همه و همه توی سرم پیچ و تاب میخورند...)

_عسل؟عسل؟!من بگم بیاد دنبالت ؟فقط یک ربع!اصلا هر چقدر که تو گفتی!باشه؟

_باشه بگید با من تماس بگیره

_همین الان میگم تماس بگیره "دخترک" رو ببوس خداحافظ!
_خداحافظ!

خودم رو توی آینه میبینم؟چی میخوام؟میخوام چی بگم؟
تمام سختی هایی که کشیدم میاد جلوی چشمام،تمام خودخواهی ها و خودپسندیهاش ...دلم بد جوری چرکین شده...این دیدار بی فایده س

گوشیم زنگ میخوره...عکسش رو که میبینم یادم میافته این آدم تا چه حد مغرور و خودخواهه...

قرار میشه سه ربع دیگه بیاد دنبالم ...

بابا نگاهم میکنه ... سکوت میکنه...بعد از مدتی میگه :من تا وقتی زنده م پشت تو ایستاده م ،حرف وکیل رو شنیدی!حرفهای من رو هم شنیدی و میدونی...برو همه ی حرفهاتو بزن ،برو و هر اونچه که فکر میکنی الان درسته انجام بده!و اینو بدون تو هر تصمیمی که بگیری من ازش حمایت میکنم و هر وقت مشکلی داشته باشی تا پای جونم کنارت هستم و نمیذارم هیچ چیز تو اذیت کنه...

لبخند می زنم و میگم :بابا!این آدم انقدر مغروره که حتی یه معذرت خواهی هم نمیکنه چه برسه به این بخواد حرف منو گوش بده...من گمون نمیکنم با این آدم خودخواهی که تو این چند روز دیدید بتونم به نتیجه ای برسم...

_حتی اگه به نتیجه هم نرسیدید و قرار شد همینجا کارای قانونیتو بکنی غصه نخور!من کنارتم!

پشتم گرم شد...استرسم یواش یواش از وجودم پاک شد

انگار قوی و محکم شدم 

با گوشیم تماس میگیره و میگه که پایین منتظرمه 

هیچ حرفی با خودم آماده نکردم که بزنم یه لحظه ته قلبم خدا رو صدا میکنم و میگم: من نمیدونم چه تصمیمی الان بهترینه ولی ازت خواهش میکنم اونچه که برای من و دخترکم بهترینه همون پیش بیاد...

کفشهامو میپوشم و راهی میشم ...