از صبح  سه چهار بار نوشتم و پاک کردم نوشتم و پاک کردم اولش تند و تیز و انتقاد به آنها که باید صدایشان در می آمد و در نیامد دو سه تای بعدی از عکسهای صحنه هایی که دیدم و اشکهایم که تا همین حالا روان بود و یکی دوتای بعدی هم از همین دست بودند اما دیدم هیچ کدامشان به دلم نمی نشینند و اصلا گفتن ندارد ....اصلا چیزی نمیشود گفت ...ترجیح دادم فقط تسلیت بگویم آنهم میدانم که تسلای دل مادری نمیشود که کودکش را روی جنازه های دیگر پرت کرده بودند و شبکه یک تلوزیون کشورش داشت از آواره های فلسطین میگفت....تسلای هیچ کدام از آنها که سر گذاشته بودند روی جنازه ی عزیزشان که چند ساعت پیش مثل همیشه کنارش بوده و حالا کنار چند ده جنازه ی دیگر انبارشان کردند...

 

فاجعه ی زلزله ی آذربایجان را به تمام هموطنان آذربایجانی ام تسلیت عرض میکنم و از خداوند برایشان طلب صبر دارم...