چرخ میزنم درون خانه و همه چیز را چک میکنم! 

گلهای توی گلدان مرتبند 

شکلات ها درون ظرف پایه دار، نباتهای طعم دار توی جام کوچک ،  پیشدستی های چینی دور سرمه ای ، کارد و چنگالهای میوه خوری همه به ترتیب روی میز پذیرایی چیده شده اند

میوه ها درون ظرف میوه خوری حاضر و آماده در یخچالند

قندان ها را چک کرده ام که خالی نباشند

شیشه تلوزیون را برای بار هزارم چک میکنم که این دقیقه های آخر دخترک هنر نمایی نکرده باشد و جای انگشتان کوچکش روی تلوزیون نمانده باشد

سرویس بهداشتی هم تمیز است گوشه ی حوله کمی کج شده و نامرتب ایستاده ...مرتبش میکنم !

اتاق دخترک را با دقت نگاه میکنم همه چیز تمیز و مرتب است 

روتختی خودم را برای چندمین بار صاف میکنم و تذکر میدهم :هیچ کدومتون دیگه نمیاید روی تخت دراز بکشید هاااا

صدای "د" و دخترک می آید:باااااعــــــــــــــــــــشه!

وارد آشپزخانه میشوم و همین طور که به خورش کرفس روغن انداخته و جا افتاده سرکشی میکنم کمی شیر به سوپ جو اضافه میکنم 

پدر "د" سوپ جو را رقیق دوست دارد...

روی ژله ها را با میوه اسلایس شده و خامه تزئینن میکنم و فکر میکنم :چرا بعضی آدمها وارونه هستند؟

روزی که مادر "د" با خانه ی بابا تماس گرفت که به جای پادرمیانی و صلح و صفا دادن از من خواست مهریه ام را ببخشم تا طلاق بگیرم را خوب یادم است

وقتی هر آنچه این هشت،نه سال سکوت کرده بودم را زیر پا گذاشتم و مودبانه تمام آتشهایی که به پا کرده بود را به یادش آوردم و او مات  و مبهوت فقط گوش کرد و گاهی میان حرفهایم میگفت:نه پسر من این کارها را نکرده!

داد کشیدم که :چرا!!همینطوره!! با یک کلمه حرف شما همسر باردارش رو پرت کرد روی مبل و من دائم از خودم میپرسم شما چطور آن شب راحت خوابیدی؟؟د در حالیکه از پشت تلفن که با پسرتان حرف میزدید وضجه های مرا شنیدید....

سکوت کرد

بعد از اتمام مکالمه به "د" گفته بود:عسل دیگه بر نمیگرده ...من مطمئنم!

 

پارچه نخی روی کانتر را جمع میکنم،سبزی خوردن ها خشک شده اند و آماده اند برای رفتن توی یخچال!

.

.

.

.

برایم جالب است:

وقتی برگشتم و رابطه مان با مادرش ، نشد آن چیزی که بود ...وقتی دیگر جای دختر نداشته اش را پر نکردم و هر روز صبح که چشم باز میکردم تماس نگرفتم تا چک کنم پیاده روی رفته باشد دارو خورده باشد یا وقت دکترش را فراموش نکرده باشد

وقتی دیگر هر چه که دیدم و به نظرم برایش مناسب بود نخریدم !

وقتی تا سرما خورد مثل همیشه با ظرف غذا در خانه اش نبودم!

وقتی مهمان داشت تهیه یکی دو نوع از غذاها را من تقبل نکردم!

همه چیز رنگ عوض کرد!!

در نهایت تعجب میدیدم که :

من هم شامل احوالپرسی های تلفنی اش شدم!

من هم دعوت شدم به خانه اش به صورت رسمی!

من هم از هدیه هایش بی نصیب نماندم!

من هم شاهد مهربانی و احترامش شدم!!!

.

.

.

 

ذرت شیرین را همراه با ژامبون مرغی که خلالی کردم به صورت اریب روی سالاد میریزم ...ترشی خانگی ای که زرین جان برایم فرستاده را توی اردور خوری همراه زیتون و خیارشور قرار میدهم

مادر"د" عاشق ترشی خانگیست!

 

هفته پیش  که تماس گرفته بود آنقدر خوب و با محبت صحبت کرد که حس کردم دلم میخواهد مثل قدیم تمام محبتم را ابراز کنم کمی نرمتر حرف زدم و کمی از محبتی که اینروزها دریغ کرده بودم خرج کردم و درکمال تعجب ناگهان لحن عوض کرد و با غرور خاصی صحبت کرد و در آخرهم حرفی زد که خشکم زده بود ...

اگر روزهای گذشته بود به بهانه ی اینکه دلخور است فردایش تماس میگرفتم و کلی تلاش میکردم که حالش خوش شود اما این کار را نکردم چون خودم را دیگر دائم التقصیر نمیبینم

بعد از سه روز دوباره تماس گرفت و با لحنی بسیار صمیمی فروشگاهی را برای خرید بوت( که میدانست این روزها دنبالش هستم  )معرفی کرد و خوش و خرم خداحافظی کرد!!!

حالا میفهمم که چرا همیشه شراره مورد محبت و توجه مادر "د" بود ...گرچه من هنوز هم به خودم اجازه نمیدهم که مثلا در جمع مانند شراره به او بی احترامی کنم دلیلش هم این است که با این کار تنها تربیت خانوادگی خودم را زیر سوال میبرم،اما به تازگی فهمیدم که هر چقدر از خودت غرور و سردی نشان دهی نزد مادر "د" محبوب تری و احترام بیشتری داری!!!!

 

امروز بعد از بازگشتم به این خانه، اولین باریست که دعوتشان کرده ام که شام کنارمان باشند و اولین بار است که بدون هیچ تعارف و ناز کردن و" نه آوردن" دعوتم را پذیرفتند...

باید شاد باشم اما نیستم!

من نمیتوانم در رابطه سیاستمدار باشم!!

وقتی کسی محبت میکند و وقتی کسی را دوست دارم برایم حقیقتا سخت است که جلوی ابراز محبتم را بگیرم ...اما نمیدانم چرا در رابطه ی ما ،هر چه جلوتر بروم او عقب میکشد و رابطه سردتز و خشک تر میشود اما تا هر زمان که فاصله ام را حفظ کنم و مغرورتر از پیش رفتار کنم همه چیز خوب و گرم و صمیمی میشود!!

برایم سخت است حفظ این تعادل!

ازنظر من این خیلی غم انگیز است که آدمها خودشان تو را وادار کنند که همیشه فاصله ی میانتان را حفظ کنید و این شود شرط مهربان رفتار کردنشان!

من آدم دو دو تا چهارتا کردن در رابطه نیستم و نمیدانم بعد از این مدت، امروز که از در وارد شود چه عکس العملی خواهم داشت 

اما از شواهد امر مشخص است که باید رویه ای که میپسندد را در پیش گیرم انگار او هم اینطوری راضیتر است...

 

 

 

 

پ.ن:این پست قرار بود پنج شنبه آپ شود که نمی دانم بعد از تایپ کردن چه بر سر مودم اینجانب آمد که هر چه قسمش دادیم نشد که نشد 

از این رو امروز در خدمتتان است