سالی که نو شود و دخترکی که برایمان برقصد و "د" که مقابل چشمان من که حیرت زده نگاه میکنم اول از همه خودش گوشی را بردارد و با خانواده ی من تماس بگیرد و تبریک بگوید و منی که یک چشمکِ یواشکی برای خدا بزنم که :ممنون رفیق!خوب میدونی الان بزرگترین خواسته م آرامشه...

نهاری که دور هم در رستوران محبوب من خورده شود و بعد میهمان خانه ی پدری ام شویم و کنار هم تا نیمه های شب حرف بزنیم و از هر دری تعریف کنیم و برای فردا برنامه ی رفتن به خانه ی مادرجان را بچینیم ...

همه ی همین اتفاقات ساده، نوروز 91 برایم غیر قابل پیش بینی ترین اتفاقاتی بود که ممکن بود بیافتد...پس خودم را سپرده ام به اویی که میداند در زندگی هر کس چه برایش باید اتفاق بیافتد...

تک تکتان لایق بهترینهایید، از خداوند برای همه تان  همان را میخواهم که بهترین است!