از اشکهای بی امان دیشب "دو پلک ورم کرده ی قرمز" و "تعجب از صدای قدمهایی که نزدیک شدند و حضور کسی که دستهایم را گرفت" و "مزه مزه کردن حرفهایش که گفت:درستش میکنیم بهترینها رو به دست میاریم غصه شو نخور برو بخواب تا فردا خدا بزرگه! "مانده است!

 

و منی که دارم گوشه گوشه ی خانه ام را میبلعم و زیر لب معجزه می طلبم