لوله ی ریمل رو گرفته دستش ،میکشه پشت چشش میگه: میکاپ شدم!!خوشگل تر شدم؟!

**********

کفشای پاشنه بلندم رو پوشیده (همون کذایی ها)بعد میگه:الان  بزرگ شدم دیگه؟؟!میشه دیگه نرم مدرسه پیش تو بمونم تو خونه؟!! 

**********

دارم برای مامان تعریف میکنم که کیف "د"رو قایم کرده بود که سرکار نره با ایما و اشاره منو توی اتاق می کشونه و خیلی آروم میگه :ایشون جزء خانواده ی سه نفره ی ماست که تو داری براش همه چیز رو توضیح میدی؟؟!!!

**********

همه دور هم جمع شدیم و داریم حرف میزنیم یهو حوصله ش سر میره ومیاد بین ما به یه حالت تهدید آمیز میگه:من تصمیممو گرفتم !!!

همه مون شکل علامت سوال میشیم و زل میزنیم بهش 

رو میکنه به من و "د" میگه :من تنهام !یا واسم خواهر و برادر بگیرین یا حیوون !!!!

**********

خیلی وقت پیش عرقیجات گیاهی بنده رو پشت پنجره دیده بود و پرسیده بود در موردشون، منم اسمشونو بهش گفته بودم 

زل زده به شیشه ها و نگاه میکنه بعد یهو میپرسه:یعنی خیلی می دوند که اینهمه عرق میکنن بریزن تو شیشه؟؟؟!!!!

بنده دیگه تمایلی به خوردنشون ندارم البته!!!