از وقتی یادم است همیشه در حال کنترل بودم که چه میخورم و چقدر میخورم با آن که خداوند نعمتی به نام اشتها آنهم در مقادیر انبوه به من هدیه کرده اما همیشه مثل یک معلم سختگیر بالای سر خودم بودم و کالری ها را میشمردم و بی حساب دل به دریا نمیزدم که چاق شوم چون از شانس بسیار بسیار عالی من ،درون "پکیج بزرگ اشتها" نعمت "وفور استعداد در چاقی" هم به بنده تقدیم گشته بود که البته این یکی را به صورت خانوادگی به ما هدیه کرده اند به خاطر همین همیشه ی خدا من در حال شمردن و شمردن بودم!

بعد از به دنیا آمدن دخترکم وقتی روی ترازو رفتم و دیدم فقط و فقط دوکیلو از اضافه وزن دوران بارداری برایم مانده است شدیدا مسرور و شاد شدم، اما زهی خیال باطل که مامان جانمان(از سر لطف و مهر مادری و البته نگرانی برای نارس بودن دخترک و با نظر داشتن اینکه شیر باید چرب باشد تا بچه جان بگیرد!!) درچهل روز اول تولد دخترک با بنده کاری کردند که روز چهلم وقتی رفتم روی ترازو کم مانده بود سکته کنم!"26 کیلو اضافه وزن!!!!"

تا یکسالگی دخترک زمان برد تا بتوانم 20 کیلو از آن اضافه وزن لعنتی را آب کنم!خب، بد هم نبود ولی بعد از آن هر چه کردم آن 6 کیلوی لعنتی کم نشد که نشد!

تا همین چند وقت پیش که دیگر با آن 6 کیلو اضافه وزن کنار آمده بودم داشتم از راه دوستی وارد میشدم و سر این 6 کیلو را گول می مالیدم که بیا و دست از سر من بردار و بیا دوست باشیم و...!

خلاصه کنم یکماهی بود که دوباره رژیم را شروع کرده بودم و تردمیل را هم به فعالیتهایم اضافه کرده بودم...ده روز آخر خودم را وزن نکردم که به خیال خودم آخر ماه خودم را سورپرایز کنم! بعد از آن ده روز کذایی یک روز صبح با شادی و خوشی روی ترازو رفتم!روی ترازو رفتن همان و سبز شدن دوشاخ روی کله ی بنده همان!10 کیلو اضافه وزن!!!!!!!!!!کم مانده بود تردمیل و ترازو هر چه مربوط به وزن و ورزش و ....است را از پنجره توی خیابان بیاندازم!

پزشک معالجم معتقد است اینهمه افزایش وزن آنهم به مدت 10 روز کاملا غیر عادیست و برای همین یک طومار برایم نوشته است از آزمایشهای مختلف...تا بعد از دیدن نتایج چاره ای بیاندیشد!

باید اعتراف کنم از روزی که وزنم را روی ترازو دیدم چنان سرخورده شده ام که با تردمیلم قهر کرده و اصلا نگاهش هم نمیکنم!ترازو هم به قعر کمد راهنمایی شده و در کمد به رویش قفل گشته است!چنین انسان بی منطقی هستم من!بلی!




ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+بعد از پرشین بلاگ چشممون به جمال بلاگفا روشن شد!

دو روزه نمیتونم به وبلاگهای بلاگفا درست وارد بشم وقتی هم بعد از ده بار ریفرش، صفحه باز میشه نمیتونم کامنت بذارم :( 

 

 

 

+چند وقتیست دخترک شناور روی آب بالای وبلاگ رفته است!کجایش را نمیدانم!باید به فکر قالبی دیگر باشم به گمانم!!!  



بعدانوشت:کمی قالب را دستکاری کردم مثلا !!و عکس دیگری هم انتخاب کردم!برای گودر یک خط نوشته بودم که بعد از ثبت به اشتباه حذف شد!چیز مهمی هم نبود داشتم قسمش میدادم و رو می انداختم که نَمیرد!!

لابد دید، شدنی نیست یک کاری صورت داد که حذف شود آن یک خط(سطح توهم البته!)!!