وسط جار و جنجال و دعوامون بین اونهمه تحقیر و توهین و حرفهای زشت یه پیامک رسید!

بازش کردم "مامان" بود :


...."dont worry!!I said to your "Dad

 

قوی شدم!اشک نریختم!دردم اومد اما فقط خیره شدم توی چشماش...گفت !گفت !گفت!
سوزاند! سوختم! اما ایستادم ...
تعجب کرده بود
هراسان شده بود
کوه پشت سرم را نمیدید فقط میدید که محکم ایستاده ام
من اما تکیه کرده بودم بر کوه...
این هفت کلمه کوهی شد و ایستاد پشت من ... همین هفت کلمه ی جادویی مادر...