خوب است!

این دو کلمه توی سرم هی تکرار میشود!

مامان تماس بگیرد و بگوید:خدا را صد هزااار باااار شکر،بدن پری جان به شیمی درمانی خوب جواب داده است و با اولین جلسه اندازه ی تومور کاهش پیدا کرده است!و تو اولین چیزی که به ذهنت میرسد وامدار بودنت به قلبهای پاکیست که تورا ،عزیزت را در دعاهایشان یاد کرده اند و همانجا از خدا بخواهی هر آنچه بهترین اسن برایشان رقم زند!

دو ونیم شب در جایت بغلتی و ببینی گوشی موبایلت چشمک میزند که پیام داری،دوست مهربان و خوش قلبت نتوانسته به تنهایی همه ی شادی را یکجا سر بکشد !با تو شریک اش شده!جرعه جرعه بخوانی اش و بفهمی پسرک ربوده شده پیدا شده و بین گیجی و منگی و خواب وبیداری هی چشم هایت را بفشاری که اطمینان پیدا کنی داری درست میبینی،یک حس خوب و شاد بدود زیر پوست ات و تا خود صبح رویاهای خوش و رنگی ببینی!

فردایش با عزیزی برای نهار قرار داشته باشی از آن قرارهایی که هیجان زده ات میکند بروی و ببینی دوستت همان قدر بی آلایش و دریا وار است که می اندیشیدی و شاد و دلگرم شوی از مثبت بودن همان چند ساعت کوتاه!

دیگر همه ی اینها کافیست که پر شوی از حس خوب و یکی دایم در مغزت تکرار کند :خوب است...خوب است...

تمام انرژی مثبتی که این چند ساعت اخیر گرفتم تقدیم به تک تک قلبهای مهربانتان