رضا یزدانی بخواند و تو باشی و هدفون گوشی وشیشه ی آب معدنی مضر سرطانزا و بی خیال هرچه سلامت است پا بگذاری میان جاده ی بی پایان این دستگاه لعنتی که تو را به هیچ کجا نمیرساند...

مرور کنی ...مرور شوی ...دانه های درشت نمناکی که از میان موهایت راه می افتند و از روی پیشانی قطره قطره می آیند پایین حکایت از این دارند که زمان زیادی را راه رفته ای و این برای زانوهایت اصلا خوب نیست...

بی خیال هرچه درد است فقط میخواهی بروی...

مسیجها پشت هم می آیند

 

رضا یزدانی میگوید :آدم یه جاهایی رو مجبوره !! و تو مثل اولین بار که این آهنگ را شنیدی زیر لب میگویی : چرت نگو!!

لبانت را گاز بگیری و مثل بچه های کوچک لج کنی ...بعد با خودت فکر میکنی چقدر دوست داری کنسرت لعنتی اش را بروی و اصلا خودت را همانجا بین سطر سطر شعرها جا بگذاری!چرا بعضی آهنگها اینگونه کمر به قتل دیگران میبندند آخر؟؟!

دخترک چیزی میگوید هدفون را در می آورم سفر بی پایان تمام میشود ...تند تند سیب ها را خرد میکنم و میگذارم جلوی دست اش ، قبل از اینکه وارد حمام شوم یادم می افتد فلش لیمویی رنگ را از توی کیف دستی ام بیرون بیاورم تا همه آهنگهایش را پاک کنم و یادم بماند به شما توصیه کنم هرگز از پسر عموی 19 ساله ی خود نخواهید برایتان موسیقی بریزد در غیر این صورت چیزی به جز چس ناله و آهنگهایی که اول اش "ضدزار خفن" یا یک نام در همین مایه ها با یک تن بسیاااار خاص صدا خودش را معرفی میکند، نصیبتان نخواهد شد!!