اینکه روال عادی بازگشته است 

اینکه صبح زود دخترک را راهی مدرسه کنم بروم دنبال یک باشگاه خوب بگردم برای یوگا،با دوستانم قرار بگذارم،خرید بروم موقع برگشتن به خانه از پسرک سبزه روی سر کوچه ی هشتم سبزی بخرم و برگردم خانه و برنامه بریزم تا قبل از آمدن دخترک چه کارهایی را انجام دهم 

اینکه ساعات شخصی متعلق به خودم بیشتر شده است 

همه ی اینها حالم را بهتر میکند 

آنقدر حالم را بهتر میکند که کمتر از اینکه همین هفته خانه ی جدید را برای اجاره قولنامه میکنیم غصه بخورم 

نه اینکه غمی نباشد 

که حتی میان انتخاب و شمردن دسته های سبزی هم که کار مورد علاقه ام است دلم به یکباره میگیرد...حتی گرفتن دسته ی نعنا جلوی بینی ام هم آن لحظه کارساز نیست

حتی وقتی desperate houswives رابا لذت میبینم و لیوان گل گاوزبانم را سر میکشم با دیدن "بیری وندیکمپ" و عشق اش به گلها و گوشه گوشه ی خانه اش دلم میریزد...دلبستگی ام به این خانه بدجوری به رخم کشیده میشود اینجور وقتها!! 

چه برسد به زمانی که دو طبقه ی فریزر را خالی خالی میبینم و طبقات دیگر چند بسته سبزی و گوشت برای روزهای باقیمانده ای که در این خانه هستیم....  برای هر روز،همان روز خرید میکنم چون زمان اسباب کشی نزدیک است و برای راحتتر تمیز کردن یخچال دارم خالی اش میکنم ...

دربِ کابینتِ زیر سینک خراب شده!! با بی خیالی رهایش کرده ام ...

لامپ سقفی آشپزخانه هم دیروز سوخت ...دیگر وسواسی برای عوض کردن اش ندارم!

یک وقتهایی هم که حالم خوب است مینشینم برای خانه ی جدید برنامه میریزم 

شمعهای جدید 

پرده ی نو

شاید هم یک دست راحتی جدید ...

خوب است که پاسیوی تقریبا بزرگی دارد و میتوانم از این فضا خوب استفاده کنم !

گرچه این روزها باید یاد بگیرم زنیت به خرج دهم !مامان میگوید!!

میگوید:کمی از ولخرجی ات کم کن و زودتر صاحبخانه شو !!

خب به گمانم با توجه به قانون زنیت!!! به جز شمعها  باقی موارد را باید بیخیال شوم!!

البته برای پاسیو نقشه هایی در سرم هست که نمیتوانم بیخیال اش شوم!

به هر حال خوب است که این اتفاقات با پاییز شروع میشود 

پاییز که می آید حالم خوب است...بیشتر بی خیالم ... با چاشنی خل خلانه های بیشتر!!