خانه بی شباهت به خانه های دانشجویی نیست روی دسته ی همه ی مبلها یک دست لباس افتاده کیف و کاپشن و...همه ولو شده اند مثل خودم !که بعد از 15 روز نیمی از امروز را برای خودم دارم و با بی خیالی روی مبل لم داده ام!

خانم طاهری زیرلب آواز میخواند

از پاسیو صدایش را میشنوم یادم می افتد یک ظرف خرمالو برایش کنار گذاشته ام که ببرم 

بوی پیازداغ اش توی خانه ما پیچیده

حس بستن در پاسیو را ندارم

ترجیح میدهم بوی پیاز داغ را تحمل کنم تا اینکه بلند شوم در را ببندم

از وقتی آمده ام واحد روبروی خانم طاهری حسم کاملا نسبت به اوتغییر کرده...با اینکه بیشتر باهم برخورد داریم کمتر از دست اش عصبی میشوم ...یکجورهایی دوست اش دارم ...باید اگر وقت شد از ماجراهایش بنویسم برایتان!

 

توی فیسبوک میچرخم نیمی به مسی فحش دادند،نیمی دیگر به آنها که فحش دادند،فحش میدهند...دسته ای هم کمپین "ببخشید مسی" را لایک میکنند

از آنطرف مجری تلوزیون را به توپ بستند که چرا همسرت فلان است و تو چرا اینجوری...

از اینطرف این مضحکه هایی که به درو دیوار شهر آویزان کردند را مورد تحلیل قرار میدهند 

آدم بی عاری هستم یا نه را نمیدانم !فقط میدانم بین هیاهوی فحش به مسی و موهای خوشرنگ همسر امیرحسین مدرس و آن بیلبورد های مضحک بزایید تا سریعتر حرکت کنید یا بزایید و مادر بچه را محو کنید و یک چیز در همین دست...من همه ی فکر و ذکرم هماهنگ کردن زمان کارهاست که از صبح تا زمان رسیدن دخترک به خانه، همه کارها انجام شود و دو ساعتی که از زمان آمدن اش تا رفتن خودم زمان دارم تنها وقتیست که میشود به تکالیف اش رسیدگی کرد...

از ساعت 4 بعد از ظهر تا 8 و بعضا 8/5شب هم کاملا در مطب پزشک میگذرد و با شلوغی مطب ،رفتنت با خودت است وبرگشتنت با خدا!

جمعه ها تنها روز هفته است که پریشان کم آوردن زمان نیستم!

می مانیم خانه و کارهای عقب مانده را سروسامان میدهیم!

 این روزها که تمام شود!روند درمان که طی شود!کلی برنامه هست که باید اجرایشان کنم...

این روزها باید به سرانجام برسند بدنم خیانتکار نیست راه می آید حتما...