توی دفتر آقای "س" نشستم و شرایطم رو توضیح میدم...او هم با دقت و تند تند مینویسه و گاهی سوالاتی میپرسه :
_کتک هم میزنه؟
_دوبار توی گوشم زد و اخیرا هم توی آخرین دعوا مشت محکمی به بازوم زده...(خرد میشوم با تمام وجود!!،از اینکه روبروی یک غریبه بشینم و بگم همسرم که باید یاورم باشه با من این رفتار رو داره تحقیر میشم ،انگار دوباره تکرار میشه !)
_شاهد هم داری؟
_نه!
_معتاده؟مشروب میخوره؟
_نه!
_موردش شکاکی و توهین و تحقیره و خساسته فقط؟
_فقط؟کمه اینا؟
نگاه آرامی به من میکنه و لبخند کمرنگی میزنه بعد میگه:ببینید خانوم "ف" قانون ما چند مورد خاص رو برای طلاق درنظر گرفته و این موارد بجز مورد نفقه شامل حال شما نمیشه و برای نفقه هم باید شاهد بیاریددر غیر این صورت باید مهریه تون بذارید اجرا باز هم این ربطی به طلاقتون نداره چون دادخواست که بدید قاضی از شما دلیل میخواد و دلیل فقط شامل موارد تعیین شده ی قانونی میشه!
_یعنی گواهی مبنی بر پارانوئید بودنش، اذیتهاش ،اینکه منو خرد میکنه ،احترام به خانواده م نمیذاره، به من احترام نمیذاره اینا هیچی نیست؟
_اینها میتونه موثر باشه ولی به شرطی که اون دلایل هم باشه!
_یعنی فقط اگر منو کتک بزنه و گواهی پزشک قانونی داشته باشم یا معتاد باشه و مشروب بخوره میتونم طلاق بگیرم؟
_ خب ،نه!شما الان هم می تونید حقوقتون رو ببخشید و جدا بشید!
_نه من درآمدی از خودم ندارم به مهریه م احتیاج دارم!
خب با توجه به وضعیت کنونی شما یا طلاق توافقی ممکنه... یا اجرا گذاشتن مهریه!ببینید به نظر من با توجه به اینکه همسرتون بجز وسیله نقلیه ش و حساب بانکی که خیلی هم نمیشه بهش مطمئن بود چیزی رو به نام خودش نکرده پس باید فعلا روی طلاق توافقی کار کنید!حالا از مشاورتون هم میتونید کمک  بگیرید...دست آخر اگه نشد میتونید مهریه رو اجرا بذارید ولی از خونه نرید!!
_یعنی احضاریه بیاد اونوقت من توی خونه بمونم؟؟
_خب به نفعتون نیست برید از خونه...


نتیجه ی همه ی حرفها و یکساعت مشاوره شد دوتا دست خالی و یه اعصاب داغون...


این چه قانونیه که نمیبینه من دارم داغون میشم؟ این چه قانونیه که  نمیفهمه بچه ی من داره از اضطراب دچار بیماری میشه؟این چه قانونیه که من اگه بخوام از آدمی که بیماره و با رفتار بیمارگونه ش منو هم داره نابود میکنه جدا بشم باید همه ی حقوقم رو ببخشم؟؟؟
آخه قانون مگه نباید حامی من باشه؟پس چرا الان روبه روی من قرار گرفته؟

حرفهای آخر آقای "س"  واقعا ناراحتم کرد...میگفت یکی از موکلینش که شرایط منو داشته به خاطر اینکه برگه پزشک قانونی بگیره با همسرش دعوا میکنه و به خاطر کتکهای شوهرش الان دستش شکسته وپاش مشکل پیدا کرده...میگفت امروز که برگه پزشک قانونی گرفته به آقای "س" تلفن کرده و گفته خوشحاله که حالا میتونه جدا بشه ...

دلم سوخت برای "من" و امثالِ من که حتی قانون هم نمیتونه حامیشون باشه... 
که باید در حدی کتک بخوریم که گواهی پزشک قانونی بگیریم و بعد خوشحال باشیم که میتونیم طلاق بگیریم!
گواهی "بیماری روحی" مشکلی رو حل نمیکنه ! چه اهمیتی داره که کسی روحش و روانش بیماره؟؟ 
"من"ی که به خاطر  سختگیری همسرم نتونستم سرکار برم و الان جز مهریه م و حقوق قانونی م پشتوانه ی مالی ندارم برای طلاق گرفتن باید ببخشم هر چی رو که دارم و برم؟کجا برم؟خونه پدری؟بشم آینه ی دق اونا؟
نه! باید خودم حلش کنم ! با خانم "ز" شروع می کنم سعی میکنم از طریق اون، "مرد" رو راضی کنم قدم بعدی پدرمه که باهاش صحبت کنم و بگم که دیگه نمیخوام و نمیتونم ادامه بدم و ازش بخوام باهم بریم دنبال کار مهریه ...
راه سختیه اما من هم باید "سخت" باشم تا بتونم ادامه بدم ...مبارزه میکنم...هرجور که بتونم سعیم رو میکنم تا حقم رو بگیرم و بعد جدا میشم!من میتونم!یعنی باید بتونم...وای خدایا چقدر کار دارم من ...