دیروز از مطب خانم "ز" تماس گرفتن و گفتن که با "مرد" هماهنگ کردن برای روز سه شنبه!
بعد از ظهر خودم با خانم دکتر تماس گرفتم و توضیح داد که میخواد درمورد مشکلش آروم آروم پیش بره و قانعش کنه، بعد از یه مدت که حرف زدیم به من توصیه کرد به فکر مستقل شدن باشم وقتی حرفهای وکیل رو باهاش درمیون گذاشتم ازم خواست عجله نکنم و اروم آروم جلو برم تا حقوقم رو تا اونجا که میتونم حفظ کنم...
بهم توصیه کرد حالا که ممکنه با لج کردن این آدم من حقوقم و بچه رو از دست بدم بهتره باهاش سر لج نیفتم و آروم آروم پیش برم...بهش گفتم تصمیم من برای جدایی قطعیه!
اونهم گفت که کاملا اینو فهمیده اما نباید با عجله زندگی بعد از طلاقم رو با مشکل مواجه کنم و تا جایی که میشه باید سعی کنم "مرد" رو برای طلاق توافقی با همون شرایط که خودش قبلا گفته بود قانع کنم!

بعد از صحبت با خانوم "ز"  با دوتا از خانومایی که این مشکل رو داشتند و جدا شده بودن(یکی از دوستای فیسبوکم معرفی کرده بود)  صحبت کردم و متوجه شدم که هر دو قبل از جدایی شاغل بودن!

شب وقتی "مرد" اومد خونه،نمیدونم چی شده بود چه تحولی ایجاد شده بود که یه دفعه گفت:گفتی میخوای بری کلاس؟
_آره
_با اون موسسه ای که تو گفتی ما قرار داد داریم خواستی برو ثبت نام!

گرچه میدونم هرروز سر همین کلاس رفتن باید تحقیر بشم و سوال جواب پس بدم،
ولی برای شغلی که درآینده بخوام شروع کنم موقعیت خوبیه با خودم فکر میکنم: تا وقتی اون داره آروم آروم برای طلاق راضی میشه تو هم سیاست داشته باش و کاراتو ردیف کن که بعد از طلاق از صفر شروع نکنی حتی اگه لازم شد نقش بازی کن!
ولی نه! اینجوری عذاب وجدان میگیرم اما از طرف دیگه این آدم اگه منطق سرش میشد که من نمیگفتم بیا نقش بازی کن یا یواش یواش پیش برو!این آدم اگه میفهمید الان همون شرایطی که گفته بود رو عملی میکرد و تو جدا شده بودی!
با آدمی که منطق سزش نمیشه باید با سیاست برخورد کنی!این حق توئه که کلاس بری که شاغل بشی تا تو این خونه ای از فرصت استفاده کن!تا دکتر روی اون کار میکنه برای طلاق ،توهم نَشین یه گوشه و غصه ی فردا رو بخور یواش یواش راهتو بساز که اگه دست آخر هیچ حقی برات نموند و مجبور شدی ازش بگذری و بیای بیرون لااقل کارات جلو افتاده باشه!!!


وکیل جدیدی بهم معرفی کردن که باید باهاش صحبت کنم...
...آره...شروع میکنم...برای هدفم باید صبور و محکم باشم...خدایا کمکم کن ...