منتظر جرقه بود تا آتش درونش شعله ور شود ..."تاوان" خواجه امیری را روی تکرار تنظیم کرد و تمام نیایش و همت را بارید...بهار بود آخر ...آسمان هم آنروزها ثبات نداشت...مقصد ش مشخص نبود...با خود اندیشید کاش اتوبانها تمام نمیشدند همینطور ادامه داشتند تا جایی که هق هق ات تمام شود ...خشک شود سرچشمه ی اینهمه اشک ...

+باور کنید زنی که پشت فرمان هق هق میکند زل زدن ندارد!صورت اش کوبیسمی از خطهای سیاه و رد ضدآفتاب است!نه جذاب است و نه زیبا!راهتان را ادامه دهید و بروید ...

+حال من خوب است دل مهربانتان را نگرانم نکنید!من این روزها  "خواسته ی اردیبهشت" را تمام و کمال اجابت کرده ام انگار !!!

+چه بخواهی و چه نخواهی میگذرد...