بنشینی کنار پنجره ی روبروی خیابان کافه و منتظر دوست نادیده ات شوی...هجوم بغض دیشبت را بسپاری به دست گذر زمان و برای اولین بار با نازنینی ملاقات کنی که مهر و انرژی مثبت اش تو را غرق کند...وقتی برمیگردی به خانه حالت خوبتر باشد و باخودت بگویی زندگی آنقدر ها هم لعنتی نیست و اتفاقاتی هست که به تو بفهماند که میشود ادامه داد...لبخند مهربانی باشد که اوج درد را ازیادت ببرد ...لااقل ساعتی آرام بگیری و تمام راه تا خانه را همنوای موسیقی دوست داشتنی ات شوی ...روزها می آیند و میروند گیریم که به کسی مانند من هنگام گذر سیلی هم میزنند اما رفتنی اند حتی روزهای نفس گیر هم ب شب خواهند رسید...

 

 

+اینکه دوست نادیده ات آنقدر دقیق تو را شناخته باشد که بداند چه هدیه ای بینهایت شادت میکند یکی دیگر از دلایل لذت بردن از دقایق است

+متاسفانه موفق نشدم با موبایل عکس آپلود کنم  در اولین فرصت که لپ تاپم به دستم برسد حتما از هدیه های دوست داشتنی ام عکس خواهم گذاشت


   

کتاب و ماگ بسیار دوست داشتنی !!