درست هشت سال پیش بود که "مرد" ایستاد روبرویم و با اخم و تشر جوابم را داد که پرسیده بودم :"چرا برای من پاسپورت جدا نگرفتی؟؟"

_مگه قراره بدون من جایی بری تو؟؟؟

همان وقت گفتم :نه!ولی احساس بدی دارم وقتی هویتم باید زیر سایه دیگری معنا پیدا کند ...من برای خودم یک آدمم ...

و مرد خندید

تمام این سالها همه جوره مقاومت کرد تا پاسپورت نداشته باشم 

دوماه پیش بودنم در یک گروه وایبر که تنها موضوع اش طنز و جوک بود بهانه ای شد برای یک جنجال 

جنجالی نه چندان معمولی که پای خانواده ها هم به میان کشیده شد...

و بعد از آن تمام تلاشم را کردم که از قالب خودم بیرون بیایم 

بشوم مثل همانهایی که همیشه برایم سوال بودند 

دعوا کنم ،آسیب ببینم ،روحم پر از زخم شود اما برای آشتی کردن طلب طلا و سفر و ...کنم 

سعی کردم نقشم را خوب بازی کنم 

و گویی بازیگر بدی هم نیستم !

این را روزی که پاسپورت مستقل خودم و دخترکم را (به برکت تغییر قانون گذرنامه )در دستم گرفتم فهمیدم ...

و روزهای پایانی سال بالاخره توانستم برای کار جدیدم جایی را اجاره کنم 

میان تمام سختیها و دردها، یادآوری اینها آرامم میکند ...

و مثل تک تک آدمها پر از شور و امید به روزهای نیامده ی سال جدید نگاه میکنم و میدانم چیزی نمانده به آمدن روزهای پر از شادی ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نوبهارتان خجسته همراهان مهربان من ،برایتان بهترین آرزوها را دارم 

_گاهی بهای به دست آوردن کمی گران است اما خوب است که بدانیم هر به دست آوردنی بهایی دارد ...گاهی نمیشود همه چیز را باهم داشت ...برای داشتن بعضی چیزها ناگزیریم که از دست بدهیم ...و تعبیر من از قدرت پذبرفتن از دست دادنها "شهامت" است که این روزها عجیب کمیاب است و فراوانیِ حرف های پوچ و بی صداقت  بیداد میکند ............