دیروز خیلی ذوق و شوق داشتم همون چند ساعت یه حس خوبی بهم داده بود.با خانم مدیر صحبت کردم و معلوم شد با توجه به مسافت ساعتی که باید سرکلاس باشم با ساعتی که "دخترک" مهد کودک میره نمیخونه!!
هر چه قدر زمانبندی کردیم نشد!
خانم مدیر هم نتونست برنامه رو تغییر بده و ماجرا کنسل شد!
همه ی شور و شوق به ثانیه ای فروکش کرد...
باید الان چی بگم؟بگم خب شاید قسمت نبود؟شاید اصلا کارش خوب نبود؟یا میشه خودمو گول بزنم و بگم : من خیلی هم اون کارو دوست نداشتم!
نه!اتفاقا با این که تدریس هیچوقت مورد علاقه م نبوده و نیست اما من به این کار نیاز داشتم!
من باید هر چه سریعتر شاغل بشم باید هر چه سریعتر کارامو انجام بدم...بهتره هیچی نگم!!