خیلی از ما ها،آدمها رو اونجوری که مورد پسندمونه "تو ذهنمون" می آفرینیم!یه قالب ذهنی درست میکنیم،آدمها رو هر جور شده میذاریم تو اون قالب یه وقتا خب قالبه اندازه س و مشکلی نیست ولی امان از اون وقتی که قالب اندازه ی طرف نباشه...
بهترین و نادرترین واکنش اینه که رفتارهاش رو یه جوری تحلیل میکنیم که هر جور شده با قالب تطبیق پیدا کنه!
اما اکثرا وقتی تطبیق پیدا نکنه شروع به مخالفت،قضاوت یا تخریبش میکنیم.
دیگه با خودمون نمیگیم بابا اونم آدمه،آدم!!
حق داره جای خودش فکر کنه تصمیم بگیره و رفتار کنه.
همیشه فکر میکردم توی قدیمیها این مورد بیشتر مصداق داره،مثلا تا همین چند وقت پیش هر خانمی که پوشش مورد پسند مادربزرگم رو نداشت رسما خ.ر.ا.ب بود.
یا تو مهمونی از اونایی که پیر بودن مثلا میشنیدم که خیلی حق به جانب درمورد هر کس قضاوت میکنن.ازلباس بگیر تا خنده و نوع حرف زدن و ....
اما مدتهاست که به این نتیجه رسیدم هنوز این مسئله وجود داره و به شدت داره زیاد هم میشه 
امروز صبح قبل از شروع کلاس بحث دختری بود که با همه ی دخترای کلاس تفاوت داره میدونین به نظر من یه جور شجاعت تو رفتارشه یه جور جسارت!یعنی خودشو پنهون نمیکنه و همونجور که هست رفتار میکنه!
دقیقا مشکل بچه ها هم همین بود "میترا" با قالب رفتاری که اونا ساخته بودن جور نبود و داشتن یکی یکی تخریبش میکردن...
یه لحظه با خودم فکر کردم ما همه مون به نوعی یه "دیکتاتور درون" داریم که تو وجودمون جا خوش کرده و همه چیز رو همون جور که دوست داره میخواد،میخواد که انتخاب فقط انتخاب خودش باشه،تا جزئی ترین موضوعات رو میخواد زیر نظر بگیره و کنترل کنه.
با کوچکترین مخالفتی به هم میریزه و شروع به تخریب میکنه غافل از اینکه آدمها همونی هستند که میخوان...
غافل از اینکه ممکنه با همین قضاوتها با همین تخریبها خیلی از آدمهای خوب دورو برمون رو از دست بدیم بدون اینکه بخوای یه کم فقط یه کم دریچه ی دیدمون رو وسعت بدیم و ببینیم و قبول کنیم که هرکس حق داره اونجور که دوست داره اونجور که قبول داره فکر کنه رفتار کنه و زندگی کنه 
چند وقته با خودم و "دیکتاتور" درونم دارم میجنگم امروز سعی کردم ساکتش کنم و با خودم بگم میترا همینه با همین انتخاب با همین رفتار!تا وقتی به تو آسیبی نرسونده یا برخورد بدی نداشته تو حق نداری از روی رنگ موهاش حرف زدنش یا روشی که برای زندگی انتخاب کرده قضاوت کنی...پس اکت بشین و با خودت تمرین کن هر چی اونجور که تو فکر میکنی نباشه لزوما چیز بدی نیست،سعی کن بفهمی آدما حق دارن به چیزی خارج از خط فکری تو هم فکر کنن!




اعتراف میکنم که سخت بود وارد بحث بچه ها نشم سخت بود ولی خب  به این نتیجه رسیدم که اگه حرف نزنم هیچ کس به وجود زبون دومتر و نیمی م شک نمیکنه...