همه مردهای آپارتمان امروز از صبح زود مشغول عوض کردن خاک باغچه اند.به جز آقای "چ" و آقای "ح".آقای "چ" ماموریت کاری هستند و آقای "ح" میزبان پسرشون هستند که به همراه عروسشون از استرالیا اومدن ایران.
جعبه های بنفشه احتمالا تا ظهر میرسند.
سال نو داره خودشو هر جور که شده تو همه ی خونه ها نمایان میکنه.
خانم "د" آش میپزه و قراره به همه ی 10 واحد آش بده.
گاهی صدای صحبت کردن مردها توی خونه میاد و گاهی صدای خنده هاشون به گوش میرسه.

قراره بعد از کاشتن بنفشه ها و خوردن آش و چُرت بعد از ظهر همه همسایه ها بیان توی حیاط و کنار هم کمی گپ بزنن و تا شب خوش بگذرونن.
شاید امروز یه جمعه ی متفاوته قراره همه مون تو حیاط خونه ی خودمون کنار هم تا شب به پاس اولین قدمهای بهار شاد باشیم.
فارق از همه ی مشکلات امروز میخوام توی این همدل بودن و همفکر بودن شاد باشم میخوام برای یک روز هم که شده یادم بره هر چی که قراره ناراحتم کنه...اصلا همگی امروز رو تو خونه موندیم که با هم شاد باشیم پس من هم از خودم دریغش نمیکنم.