خب یه واقعیت هایی هست که نمیشه انکارشون کرد یکیشون هم اینه که بنده از رعد و برق میترسم!
خب حالا اونجوری نگاه نکنین که!
چی کار کنم؟خب میترسم عین شیش سالگیم میرم یه جا گوشامو فشار میدم تا تموم بشه
یا خیلی وقتا تو خواب از درد گوشم و بی حس شدن انگشتام بیدار میشم میفهمم ناخودآگاه دارم گوشهام رو به خاطر رعد و برق فشار میدم

از همون وقتی که بچه بودم این ترس با من بوده و هست و خب بدیش اینه که الان "دخترک" هست و من نباید بذارم بترسه و تمام سعیم رو تا امروز کردم که متوجه این ترس نشه، 
بعد امروز بعد ازظهر نا خودآگاه با صدای بلند رعد و برق از جام پریدم یه جیغ بنفش کشیدم 

تا همین یه ربع پیش دخترک داشت برام توضیح میداد که "مامان!فقط دوسه تا ابرن که به هم میخورن و صدا میدن نترس نترس!!!

یعنی خدا هیچ مادری رو اینجوری بی ابهت نکنه 
آمین!