چشمهامو به زور باز میکنم 
گمونم با یه صدایی بیدار شدم یه ذره فکر میکنم،صدای سرفه ی "دخترک" میاد و خیلی زود قطع میشه 
همه جا تاریکه

نمیدونم ساعت چنده،فقط میدونم که دارم میسوزم
دونه های عرق از لابه لای موهام خودشونو روی پوست صورتم میرسونن،میخوام برگردم دخترک رو نگاه کنم همین که تلاش میکنم برگردم درد شدیدی همه ی بدنمو پر میکنه
انگار دوتا دست همه ی عضلات بدنم رو به طرف پایین میکشن
به خاطر درد خشکم میزنه سعی میکنم تا اونجا که می تونم سرم رو برگردونم طرفش
نگاهش میکنم
آرومِ آروم خوابیده
دهنم خشکِ خشکِ
سعی میکنم زبونم رو توش حرکت بدم تا شاید کمی بهتر بشه،انگار که زبونم چسبیده به دهنم و جدا نمیشه
لوزه هام انقدر به هم نزدیک شده که حتی آب دهنم رو نمیتونم قورت بدم 
سعی میکنم برگردم به همون سمتی که خوابیده بودم
باز درد همه ی وجودمو پر میکنه
پتو از روی پام کنار میره و یکدفعه لرز شدیدی میاد سراغم ،زمستونه حتما!یادم نمیاد!
سعی میکنم دستمو برسونم به گوشی تا ساعت رو ببینم،نمیتونم!
دونه های درشت عرق حالا انگار یخ بستن 
اگه زمستونه پس چرا پتو مشکیه روی من نیست؟سردمه...
از تو می سوزم ولی بیرون خیلی سرده و می لرزم ،هر چی فکر میکنم یادم نمیاد کی خوابیدم !
یعنی ظرف غذا ها رو توی یخچال گذاشتم؟ماست رو چطور؟اصلا چند شنبه س؟صبح کلاس دارم؟یادمه مامان پای تلفن بود! باهاش حرف زدم؟کی قطع کردم؟
داشتیم در چه مورد حرف میزدیم؟شربت دخترک رو دادم؟
یه سری شکل کج و معوج میان جلوی چشمم با یه سری صدا!
اول صداها مثل پچ پچ می مونه ولی یواش یواش همه ی اتاقو پر میکنه هیچی جز اون صداهای گنگ و نامفهوم نمیشنوم

انگار دوباره لرز تموم شد!نکنه تابستون شده؟وای چرا کولر خاموشه؟
دارم می سوزم!چشمهام می سوزه
یه رد داغ از اشک از گوشه ی چشمم تا گوشم حس میکنم!
چشمام بسته میشه...