مشاوره

_خانوم "عسل ف" میدونید همسرتون یه بیماره؟
_بله مطمئنم که از نظر روانی مشکل داره!
_نه دقیقا منظورم بیماری روانیه دخترم!همسر شما مبتلا به "پارانوئید" خیلی شدیده!
خدایا کی این سطل آب یخ رو خالی کرد روی سرم؟سردمه!ترسیدم!دارم از تو میلرزم!خانم دکتر داره توضیح میده که این یه بیماری روانیه که بیشتر ارثی هست و احتمالا پدر یا مادرش این مشکل رو داشتن و این بیماری در صورت همکاری بیمار مبنی بر گذروندن جلسات روان درمانی و همچنین استفاده از دارو تا "سی درصد" قابل درمانه!!!
جسم داغی توی گلوم رو میسوزونه به زحمت آب دهنم رو قورت میدم و میپرسم:فقط سی درصد؟
_بله عزیزم!فقط سی درصد!!
_خانم دکتر همسر من به هیچ عنوان دارو استفاده نمی کنه!من هم از نظر روحی داغونتر از اونی هستم که بخوام باز هم بجنگم!
_من به مراجعینم چند راه پیشنهاد میکنم و تصمیم گیری به عهده ی خودشونه!شما دوتا راه داری:
راه اول اینه که راضیش کنی که به روانپزشک مراجعه کنه و دارو مصرف کنه و جلسات روان درمانی رو مرتب بگذرونه.
راه دوم هم اینه که تا خودت و دخترت و سلامت روحی هردوتون بیشتر از این تو خطر نیفتاده جدا بشی.
من برای خود شما راه درازی دارم تا بتونم این ضربات روحی که خوردی رو کم کم فراموش کنی و بتونی دخترت رو تربیت کنی و همینطور برای درمان اضطراب دخترت هم باید زمان بذاری...

 

جواب تست اول افسردگیم مثبت شد!!!

 

 

توی راه برگشت به خونه به این فکر میکنم که باید قوی بشم باید محکم بشم من و "دخترک" لایق آرامش و خوشبختی هستیم..........

/ 7 نظر / 19 بازدید
زیبا

سوال برام پیش اومده عسل جان این شخصی که شما بهش مراجعه کردی روانکاو هست یا روانپزشک؟ مشاوره با همسرت صحبت کرده یا از ایشون تست گرفته که این تشخیص رو داده یا از صحبت های شما به این نتیجه رسیده؟

یاس

واقعا متاسف شدم از خوندن این پست. اما خوب قطعا همینطوره که میگین. شما مطمئنا لایق ارامش و خوشبختی هستین. ادمیزاد توانی داره که خودش هم از اون بی خبره.

آنا

عسل عزیزم .متاسفم وناراحت.ا

mona

man shenidam paranoia ba daroo kamelan ghabele darmane. az ravanpezeshk shenidam.

آنا

و من مطمئنم تو بهترین تصمیم رو خواهی گرفت.چون قدم به قدم و عاقلانه داری پیش میری. روزای سختی داری الان و روزهای سختی هم احتمالا در پیش خواهی داشت ولی مطمئنم در نهایت همه چی خوب میشه هم برای تو هم برای دخترک

زیبا

مرسی که جواب سوالم رو دادی، ولی به نظر من باز هم لازمه که همسرتون رو به هر ترفندی شده به کلینک ببرید... چون گاهی وقتها ما به قدری در فشار هستیم که مسائل و مشکلاتمون را خیلی پر رنگ تر از اون چیزی که هست پرزنت می کنیم. البته نمی خوام بگم شما این کار ار کردی ولی برای اطمینان از بیماری همسرتون این خیلی مهمه. در مورد خودتم می خواستم نظرم رو بگم: عسل جان من فکر می کنم چون تو با لجبازی با یک نفر دیگه وارد این زندگی شدی و محبتی در کار نبوده و توی این سالها هم خواستی که زندگیت رو بسازی ولی چون این کار رو بخاطر خودت انجام ندادی و به خاطر دیگران بوده حالا دیگه کم آوردی و دیگه نمی خوای توی این زندگی باشی و منتظر تائید از جانب هر کسی هستی تا تصمیم نگرفته ات رو عملی کنی... با این حال من می دونم که فکر موندن توی این زندگی کابوسه برات ولی عزیزم یه سوال دارم ازت: اگه با اون کسی دوسش داشتی ازدواج کرده بودی و بعد از این سالها متوجه بیماری اون می شدی الان چه می کردی؟ می تونسنی به بیماریش به عنوان یک راه حل برای فرار از زندگیش نگاه کنی؟ می تونستی رهاش کنی؟ امیدوارم با حرفهام ناراحتت نکرده باشم.

مهتا

عسل جون خدا بهت صبر بده.... چرا دیگه سر نمیزنی....