از یکجایی به بعد دیگر دلت نمی لرزد

از یک جایی به بعد دیگر با هر عطر و موسیقی پرواز نمیکنی...

از یکجایی به بعد دیگر کم کم میبینی که صندوق خاطره را باز کرده ای اما اشکی نمیریزی...

از یک جایی ...یک روزی...

لازم نیست رویش کار کنی ...لازم نیست دائم تمرکز بگیری تا خاکستر کنی آتشی را که در جانت به پاست 

یک جایی ...یک روزی ...مثلا وقتی داری موهایت را میبافی...یا وقتی در سکوت محبوبَت چای مینوشی...یا با یک پی ام ...یا با یک جمله ...و یا حتی با نقل قولی ساده ...میبینی که دیگر آتشی نیست 

میبینی که چقدر سبک تری از همیشه 

تازه چشمَت باز میشود 

تازه میبینی بابت نداشتن اش چقدر بیهوده با خدا بحث کردی ...همان خدایی که شبها می آید و می نشیند کنارت دست میاندازد روی شانه ات و تک تک غرغرهایت را گوش میدهد 

هر روز نشانه ای در زندگی ات میگذارد 

مثل یک عاشق حقیقی که از صبح با یادداشتهای کوچک شادت میکند با تماسهای کوتاه اما معجزه گرش زندگی را برایت شیرین تر میکند 

همان خدا را میگویم 

نه خدایی که مدام از عذابش یاد میکنند و مدام از ذره بین اش میگویند که خط کش به دست گرفته و سانت به سانت علامت میزند تا یک روزی تو را چنان بسوزاند که آتش از چشم و گوشت بیرون بزند...بنده اش را ...بنده ای که از رگ گردن به او نزدیک تر است را ...نه !

خدای دوم برایم غریبه است ...

یکجایی و یک نقطه ای از زندگی ات که می رسد تازه نگاه مهربانَش را میبینی که میگوید 

دیدی چقدر بیهوده مرا سرزنش میکردی؟دیدی گفتم وقتَش که برسد خودت بابت نبودن اش از من تشکر میکنی 

این نقطه از زندگیست که وقتی روی تخت مطب دراز کشیده ای و موسیقی آرام بخش و بوی عود و سکوت مست ات کرده است چشمهایت را میبندی و در دلت مدام میگویی خدایا دوستت دارم 

خدایا از تو ممنونم 

تمام اتوبان را ذکر تشکر میگیری ...به زبان خودت ...به همان زبان که همیشه با او صحبت میکنی و اجابت میشوی به زبان ساده و دوستانه ...

قربان صدقه اش میروی 

و تشکر ...چقدر کم است برای لطفی که او در حقَت کرده ....

چقدر کوچکی میان آغوشش...و چقدر شرمنده ای بابت ده سال شکایت بیهوده...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+یک وقتها دلَت دیوانگی میخواهد ...همیشه که نباید عاقل باشی بزرگ باشی ...بزن به دیوانگی ....

+آدمهایی را در طول زندگی ات میبینی که با بسیاری از خط کشها ممکن است موجه به نظر نیایند ...اما چنان انسانند و چنان با تک تک حرکاتشان انرژی میگیری که میفهمی هیچ چیز در این دنیا قطعی نیست ...حتی خط کشی های اصولی آدم ها...

+گاهی خوب است تعصب بیهوده را بگذاری کنار و به پکیجی که به نام عقل به تو هدیه کرده اند که همین است وجه امتیاز تو و باقی مخلوقات ،مراجعه کنی و ببینی شاید چیزهایی که تا به حال به خوردَت داده اند یک مشت توهمات بیهوده بوده و بس ...

/ 15 نظر / 44 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرگان

خوشحالم که خوشحالی :)

nilo

عسل خیلی زیبامینوسی خیلی .کاش این همه حس و هنرنوشتنو فقط به وبلاگت محدودنمیکردی [قلب]کاش من توی دنیای واقعیم فقط یه دوست مثل شما داشتم و فقط باهاش حرف میزدم و حرفاشومیشنیدم ولی حیف.... واقعاخوشحالم که از تقدیرت خوشحالی یعنی میشه یه روز منم خوشحال بشم از اتفاقی که واسم نیفتاد.دعاکن واسه منم این روزپیش بیاد[دلشکسته] عسل میشه خواهش کنم الان که اروم تری و یاداوری گذشته کمتر ناراحتت میکنه از اون روزاتم بنویسی ؟مطمئنم که نوشته های هیچ کس به اندازه نوشته هات به دلم نمیشینه[لبخند]

نیلوفر

آه خدای خودم رو در آغوش تو میبینم دوستم [نیشخند] قربونش برم همین دیشبی که با من گفتگو داشت با تو هم در تماس بوده [خنده] این حسی که گفتی.. این شکر بابت نداشتن چیزی که خیلی میخواستی و نشده داشته باشی خیلی حال میده. من هم به شدت تجربه اش کردم و به خاطر همون شدم مرید خدایی که به ما از رگ گردن نزدیک تره. میبینی چه خدایی داریم. عاشقشم عاشققققققق

بانو سرن

دوش مرا حال خوشی دست داد. چه خوبه که آدم وسط یه عالمه دلتنگی یهو انگار میشه مث یه پر سبک و بی وزن

دختر خوب

قشنگ نوشتی ... اوهوم...یه مشت توهماته بیهوده بود واقعا!

سربه هوا

اووووووف از این بالا نیومدن های همیشگیه پرشین بلاگ !!!!!!! گاهی وقتا انقدر بالا اومدن بلاگت طول میکشه که بیخیالش میشم!!! [نگران] نمیشه توام مثه من از اینجا بری یه جا دیگه؟؟

آرام

چه اشکی ریختم با این پست

ريحان

چقدر اين پستو دوست داشتم، يه جورايي حرف دل منم بود ، انشاالله دست نوازشگرش هميشه رو تنمون باشه

شهرزاد

سلام عسل عزیز. خوشحالم که به این حس خوب رسیدی[گل]

مریم

سلام عسل جان من تازه به خواننده هات پیوستم چقدر این نوشته ات رو دوست داشتم چون تجربه مشترکی بود من با تمام پوست و گوشت و استخونم حسش کردم برات آرزوی آرامش و شادی دارم