/ 67 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آواز کوهستان

سلام.تازه خواننده وبلاگت شدم و تا حدودی خوندمت.خوشحالم که تونستی تا این حد متحول بشی.می تونم خواهش کنم مشاورت رو به منم معرفی کنی؟ راستی عکسایی که گذاشتی کلی انرژی به من داد[چشمک]

من ِ واقعی

خوشم اومد خوشم اومد ازین کارت ! همین ک تنها خودت رفتی و از خواستَت نزدی! [مغرور]

الی

جشن فارغ التحصیلی دخترت رو بهت تبریک میگم ان شاالله جشن فارغ التحصیلی دانشگاهش . بابت عروسی هم چه وب که تونستی تنها بری . تو اینطور موارد اگه همسر من نخواد بیاد دوست نداره منم تنها برم

مارال

به به به سلامتی.ایشالا مراحل بعدی تحصیل و زندگی.خوبه اینا این همه دنیاهای رنگی رو تجربه می کنن...کاش همه چیز براشون راحت تر زا قبل هم بشه...

نيوشا

من برا اين پستت نظر گذاشتم كه الان نمي بينمش! مي تونم حدس بزنم دخترك ناز كدومه! :) در مورد رفتن به جشن هم بايد بگم بهترين تصميم رو گرفتي. اما "د" خيلي داره تلاش مي كنه خوداري كنه. نمي دونم همسر جان من اگر بود چه مي كرد؟1

ساجده

یک رنگ که باشی؛ زود چشمشان را می زنی؛ خسته می شوند از رنگِ تکراری ات؛ این روزها، دوره ی رنگین کمان هاست …! سلام.باتبادل لینک موافقی؟

مریمانه

خدا نگهش داره برات شاد باشی عسل بانو

نیلوفر

بچه ها کارشون بزرگ شدنه دیگه...یاد بچگی های خودم افتادم...وقتی که مهدکودک میرفتم و روی سن شعر میخوندم...گل میشدم ...و تمام مدت چشمم به تماشاگرا بود...چشمم به تماشایه پدر و مادرم...و اون حسی که دخترک شوما داشته...من هم دقیقا دلم میخواست گریه کنم...نمیدونم چرا...واقعا چرا؟[خنثی]

نسیم بهار

عزیزم ، الهی که همیشه لب خودت و عروسکت خندون باشه و دل خودت شاد ... از اینکه داستان روزهای خوبت رو میخونم پر می شم از شادی ... از ته ته دلم از خدا میخوام همیشه قسمتت از این دنیای زودگذر ، عشق باشه و شادی ، کنار همسر خوبت و دختر نازنینت .... برای من هم دعا کن ... خیلی محتاج دعا هستم [گل]