دنیا بد شده!

دنیای بدیست ...

دنیای بدی شده ....

اینجا "محاربان" و "دست نشانده ها" چند سال پیش میخواستند دینمان را به یغما ببرند و همه مان را بی دین و بی اعتقاد کنند راستی چند سال پیش بود؟یادمان هست؟

فکر کنم سه سالی گذشت از هجوم بیگانگانی که در کنارمان توی همین شهر نفس میکشیدند،زندگی میکردند،مادر داشتند پدر داشتند و حتما مادر و پدرهاشان هم دلی داشتند...

مگر مهم است؟مهم این بود که آن روزها بیرون از خانه که میرفتی شدیدا احساس امنیت میکردی انقدر امنیت توی فضا موج میزد که قدم به قدم بادیگاردهای باتوم به دست و اسلحه به کمر جلوی چشمت بود و تو ته دلت انقدر قرص میشد که دلت میخواست هر چه زودتر به خانه برسی و این امنیت را با بقیه تقسیم کنی...

موبایل ها فیلم میگرفتند از محاربانی که خودشون رو شبیه جوونهایِ معصوم ِمردم کرده بودند که تنها تقاضاشون اختیار زندگی کردن بود...اختیار نفس کشیدن ...

چقدر قشنگ نقش بازی کرده بودند نه؟

من که انقدر محو شده بودم توی این نقش بازی کردن که تا مدتها تصویر صورت غرق در خونشون شده بود کابوس شبهام ...

بعضیهاشان که اصلا به صورت ژنتیکی بیمار بودند و خانواده های بی فکرشان تا بیست و چند سالگی شان از بیماریشان چیزی نمیدانستند اما وقتی برای پاره ای از تحقیقات و توضیح بعضی مسائل همراه برادران  رفتند دیگر برنگشتند...بیماری همه شان یکدفعه عود کرد ...همین چند روز پیش بود که سالگرد رفتنشان بود ...

"دخترک" کارتون دیدنش تمام شده و دستگاه رو خاموش کرده و یکی از شبکه های تلوزیون "مردمیمان" داره موضوع سوریه رو بررسی می کنه نا خود آگاه توجهم به حرفها جلب میشه...

اونها هم گرفتار شدند ...

دنیای بدیست...

دنیای بدی شده...

گزارشگر سوریه ای که اوضاع را تحلیل میکند میگوید این تروریستها به وسیله ی ارتش سوریه مهار شدند و تا آخر هفته همه چیز مثل روز اول میشود...با خودم میگویم خب باز جای شکرش باقیست که اینها مثل محاربان ما ماشین پلیس را نمی دزدند و از روی هم رد نمیشوند با ماشین!!
یا خودشان به صورت خود جوش نمیریزند توی خوابگاههای دانشجویی (آخر چند تایشان خودشان را شکل دانشجوها کرده بودند شکل آینده های کشور!!) و تا میخورند کتک نمیزنندشان...

 توی اخبار آدمهای بیگانه و استعمارگر نشان می داد: بچه ی چند ماهه ای( که حتما اوهم  عضو القاعده!!!!!! بوده )توی یک روستا یه ترکش توی سرش بود و داشت ضجه میزد ...ارتش سوریه روستایشان را "مهار" کرده بود ... امنیت داده بود به روستا!!!!تروریستها را پاک کرده بود...محو.....

خب ما که چشم بصیرت برای دیدن چهره ی واقعیش رو نداریم دلمان میسوزد برای ضجه هاش ...

اینهمه زن و بچه توی روستاهای سوریه که کشته میشوند را باور نکنید اینها همه شان تروریست و محارب و القاعده ای هستند...

دلتان نسوزد...ایمانتان را به خطر نیندازید 

مهار می شوند...

با گلوله ...

با خون...

 

مهار میشوند...باور کنید...

 

 

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیا

فکر نمی کنم توی سوریه خبری باشه آخه یکی از برادرهای لاریجانی گفته تو سوریه خبری نیست .اون یکی داداش هم گفته گرانی نیست و...اونی یکی داداش هم گفته اصلا ما زندانی سیاسی نداریم...فکر کنم ما داریم توهم می زنیم.همه چی آرومه

موشی و پیشی

خیلی تلخ بود بازی دین و سیاست هیچ وقت عاقبت خوشی نداشته[ناراحت][ناراحت]

شیرین

عسل من با بدبختی از همونجا اومدم بیرون همه وسایل هام جا موند و با 100000 دعا با همسری تا فرودگاه اومدیم با تانک تو شهر بودند و هلیکوپترها و موشکها بودند رو سر مردم اواره و بیچاره 5 شنبه هفته پیش کابوس زندگیم بود مرگ رو به چشم دیدم و از همه بدتر اینکه تو فرودگاه ایرانیهایی که با لباس تو خونه اومده بودند و نه پولی داشتند نه پاسبورتی و زتدگی که داغون شده بود

نِد نیک

صحنه های دلخراشی بود و بعد سیستم خفقان. همون موقع 5 بار وبلاگم فیلتر شد. دیگه شخصی هم که می نوستم سیاسی می خوندنش

عسل

عسل جون من از اول که این پست و خوندم انقدر دلم گرفت نخواستم نظر بدم ! آخه چیزی هم برای گفتن نیست هرچی بگی بدتره همه درد و رنج و میبینیم و بغزش و قورت میدیم و میریم!

سوده

من نمي تونم پست ارسال کنم.............[گریه]

نفیسه

سلام بهتره چیزی نگم [متفکر][اوه][ساکت]

دلارام

می شه زودتر اپ کنی...منتظرم ببین د تغییراتش پایداره یا نه؟