اوقات خود را با خواندنش تلخ نکنید!!

خیلی آدمها چیزهای غمگین زیادی در زندگیشان دارند!

اما یک چیزهایی هست که میدانی نمیتوانی به بهبودشان فکر کنی و آنجای ماجراست که دردت میگیرد!یک درد بد و سنگین می آید و مینشیند گوشه ی قلبت و ذره ذره از درون تو را میخورد!

من از این دسته چیزهای غمگین چند تایی دارم!

مثلا یک وقتهایی خیلی خیلی دلم میخواهد بنشینم و روی یک کاغذ بنویسم: خیلی وقت است که دلم میخواهد یک مدت زیاد نباشی!یک مدت زیاد نباشی و حتی یک تماس هم نتوانی بامن بگیری!اصلا هر روز چشم در چشم هم نباشیم!بدون دلخوری!بدون جنجال!فقط نباشی تا من هر روز این تصویر مضحک زن و مرد را نبینم که هر کدام سرشان به سرگرم کردن خودشان جمع است!که معلوم است حوصله ی هم را ندارند!که سکوت بین آنها دیوار محکمی ست که به ندرت شکسته خواهد شد!کاش تو هم یک مدت بخواهی که نباشی!نباشی تا بهانه گیری های الکی باعث نشود تا چند ساعت حرص و جوش را نحمل کنم!تا مجبور نباشیم الکی لبخند بزنیم و بگوییم شب به خیر!که الکی گاهی همکلام نشویم که یاد همدیگر بیاوریم که لال نیستیم!که دعواهای مزخرف سر اینکه تو 5 سال پیش فلان چیز را خریدی که من الان پول کم دارم و تو ده سال پیش فلان چیز را عوض کردی و حالا باید چه کار کنیم ،نداشته باشیم!

که 

که من هی سعی نکنم به تو یادآوری کنم که من بلد نیستم کف دست خودم را بو کنم و تشخیص بدهم حاج آقا و پسرانش مثلا قرار بود بعد از 5 سال چه بلایی به سر ما آورند...

که تو حتی نتوانی بین یک بحث منطقی کمی گوش بدهی شاید حرف مرا بفهمی و به محض تمام شدن حرفم دوباره حرف خودت را تکرار کنی!

این پروسه ی مزخرف هر روز را کاش نمیگذراندیم!این هر روز سلام و شب بخیر و تحمل کردن ...

راستش را بخواهیدمن با انسان بی منطقی زندگی میکنم!

متاسفانه حقیقت دارد!

"د" انسان حرف زدن و گفتگو نیست!یعنی شما اگر ساعتها بنشینید و صحبت کنید و چیزی را توضیح دهید آخر حرف شما بلافاصله چیزی خواهد گفت که شما احساس حماقت شدیدی میکنید بابت توضیحی که دادید!

"د" دیگر بدبین نیست!

یا هنور هم هست اما با بدبینی هایش فعلا دست و پای مرا نمیبندد!اما این بی منطقی و طلبکاری مرا اذیت میکند!

اینکه زمین و زمان به او بدهکارند و او هر کاری که برای هر کسی انجام میدهد باید تا زمین در برابرش تعظیم کنند یکی از این ویژگیهاست!

اینکه مثلا مادر من سه روز تمام از دخترک نگهداری کند و روز چهارم بگوید که کار دارم و او را به خانه بفرستد برای او یعنی فاجعه!!!چرا؟چون مادر من بدهکار است برای ما آخر هر هفته شام و نهار آماده کند!!چون مادرم بدهکار است دخترک را برای هر میهمانی و کاری نگه دارد!و خب دریغ از یک تشکر!!

از اینکه  گلایه های این شکلی بکنم خوشم نمی آید اما چند روز است که پر شده ام!

از بی محلی ها و سکوت های دنباله دار که هر بار به بهانه ای میشکنمشان با جوابهایی روبه رو میشوم که ترجیح میدهم ساکت بمانم!

"د" از آن دسته آدمهاییست که نمیخواهند حرف بزنند!!هیچ وقت!

هیچ وقت نمیخواهند حرف بزنند و حتی نمیخواهند بشنوند!حتی هنگامی که شادند!!حتی هنگامی که فکرشان مشغول نیست!

و این برای من یعنی درد!من عاشق حرف زدن و تبادل نظرم!یک وقتهایی که مثلا موضوعی برایم جالب باشد شروع میکنم به حرف زدن و میان حرف زدن میبینم که شنونده ای وجود ندارد!!برایم سنگین است وقتی دارم با شور و هیجان چیزی را تعریف میکنم او از جایش بلند شود و برود مثلا صدای تلوزیون را کم کند!!احساس میکنم اصلا وجود ندارم!!و خب این حس خوبی نیست!

بارها و بارها در این ده سال به هزاران زبان تمام این ها را گفته ام اما هیچ نتیجه ای در پی نداشت!!

خب این خصوصیت اوست و مطمئنا من نخواهم توانست او را عوض کنم!!

اینکه او بی منطق است به اندازه ی اینکه هیچ وقت شنونده نیست دردناک نیست!اینکه بدانی اگر با او درون یک جزیره گیر بیفتید هیچ کدام از حرفهایتان مورد علاقه اش نیست و هیچ وقت به حرفهای شما گوش نمیدهد خیلی غمگین است

این که بفهمید این تنهایی مدام که هروز دارید را قرار است تا آخر عمر تجربه کنید انقدر حالتان را بد میکند که مجبورید گاهی دراز بکشید و فکر کنید به اینکه شاید هنوز هم تاوان دادن تمام نشده است 

تاوان حماقت!

چقدر تلخ است که گاهی وقتها حس کنی تنها مورد مشترک بین تو و همسرت دخترکیست که هیچ گناهی ندارد

 


/ 54 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من ِ واقعی

نمیدونم چی بگم عزیزم، فقط میفهمم که خیلی سخته، در ابعاد خیلی کوچیکتر میفهمم [گل]

سروش

سلام . دقایقی که تو وبلاگت بودم استفاده کردم از مطالبتون . مرسی [گل]

خورشید

عسل جان من هم تموم این سالها با این مسئله طلبکاری شوهرم درگیرم و واقعا به این نتیجه رسیدم که خودشون بهتر از هرکس دیگه ای میدونن که خانواده همسرشون داره چقدر کمک میکنه و تازه جور خانواده خودشون رو هم میکشه بنابراین نمی خوان اینو بپذیرن یا به نظر خودشون کم بیارن ، میان از در انکار کردن و طلبکار بودن در میان. معمولا هم چون میدونن هیچ حرف منطقی و درستی ندارند به حرفهای طرف گوش نمیدن و جبهه میگیرن که ضعفشون رو بپوشونند کارسش هم نمیشه کرد مگر اینکه اصلا سعی نکنی در مقابل بهانه گیریشون جواب بدی .برای من موثر ترین راه بی محلی بوده و سکوت یعنی وقتی مییبینم داره بهانه میگیره و اسمون ریسمون میبافه اصلا انگار نمیبینمش چون نرود میخ آهنی در سنگ . هرچی توضیح بدم اون بدترمیکنه

آنا

عسل..عسل عزیزم....

الی

بعضی از حرفات خیلی برام آشناس چون خودم تجربه کردم . وای چقدر مردا شبیه همن

niko

pas man ham omidvar abasham ke dorost mishe bayad khodamo adat bedam be raftarash engar hamashon az ye jensan dige na age bedoni che bar man gozasht in chand roz khon gerye mikardama

فرزانه...

خيلي حرفهارودوستان گفته اند ...عسل جان اين شرايط پشت كردن خانواده همسر كه بگذرد وقتي دوباره برسطح ايستابي خودتان قرار گيريد اوضاع بهتر ميشود.صبركن. اميدداشته باش.

فرزانه...

خيلي حرفهارودوستان گفته اند ...عسل جان اين شرايط پشت كردن خانواده همسر كه بگذرد وقتي دوباره برسطح ايستابي خودتان قرار گيريد اوضاع بهتر ميشود.صبركن. اميدداشته باش.

فروغ

گاهی وقتا آدم می مونه که خدا تاوان چه کاریو داره از آدم میگره اونم به این بزرگی[افسوس]

ملکه

بزرگ ترین مشکل ما یعنی من همینه. این که نمی تونیم حرف بزنیم چقدر میشه حرف زد بدون این که جوابی شنید؟!!! سخته