یک قدم به جلو!

یه روزایی هم باید باشن تو زندگیت که وقتی یادت میفته یه حس خوب و سبک بیاد سراغت!

فارق از زندگی ای که داری...دور از همه هیاهو های زندگی مشترک و بچه و خانواده...

یه روزایی خوب و نرم و سبک اند...

روزایی که مال خودت میشی و به خاطر خودت میری به دیدن اونایی که دوسشون داری و خیلی وقته به خاطر شرایط زندگیت نتونستی ببینیشون...

گیرم که بعد از ده سال اولین باره که تونستی باهاشون بری کافی شاپ بهتره غصه نخوری و یادت بره اونا هر دفعه قرار گذاشتن تو بغضتو خوردی و یه دروغ واسه نیومدن بافتی بهتره بزنی به بیخیالی و اون دوساعتو کلی کیف کنی و از دوران دانشجوییتون بگیدو کلی بخندید و انقدر سرو صداتون بلند باشه که زوجایی که اومدن تو یه مکان دنج باهم حرف بزنن کلافه بشن و صورتحسابشونو بگیرن و زود برن...

بعد" آقای کافی شاپ" بیاد به "مهدیه" گیر بده که خانما ولومتونو بیارید پایین،باز شماها بخندید...

بعد هر کی از راه میرسه همه تون کلی ذوق کنید و "آقای کافی شاپ" به هیچ جاتون حساب نشه و با جیغ جیغای ریز ازش استقبال کنید...

انگار هر کی که میرسه یه تکه از خودمونه...یه قسمت از روزای خوبمون...روزای خوب باهم بودن...

گیرم بدمزه ترین "شیک شکلات" عمرتو بخوری و با "مهدیه" کلی غر بزنی که این دیگه چی بود و به همون هم بخندی.......ولی موقع برگشتن با خودت فکر کنی که این بهترین "شیک شکلاتی" بود که خوردم،شاید اگه توش هر چی دیگه هم بود میخوردم !مگه اصلا مهم بود؟

ما اومده بودیم یاد خودمون بیاریم هنوز کسایی هستن تو زندگی که با دوساعت بودن در کنارشون مدام لبخند میزنیم و بیرون میایم از پیله های تلخ و عبوس خودمون...

"ب.ش" و "م.ر" عکسای عقد و عروسیشونو بیارن و تو از ته دلت ذوق کنی و تبریک بگی
عکس پسر "ه" رو ببینی و شاخ در بیاری که چقدر ازش بی خبر بودی 

دختر فسقلی "تارا" رو ببینی و داغ دلت تازه بشه که عروسی ش دعوا داشتی و نتونستی بری ولی بهانه آوردی و حتما دلخورش کردی...دلت بخواد بگی چقدر از فوت مادرش غمگینی و دلت نخواد که بگی چون داره میخنده و تو با این حرفت روز خوبشو خراب میکنی ...پس لباتو محکم روی هم فشار میدی که چیزی در این مورد نگی!

"باران" رو محکم بغل کنی و هزار تا حرف توی این  "بغل" محکمِ متفاوت باشه!!

اصلا باید یه "بغلایی" باشه که خودش حرف بزنه 

اصلا آدم باید زبون "بغل" رو بفهمه

گیرم که با خودت موقع برگشتن غرغر کنی که چرا یادت رفت از "مهدیه" بابت این قرار تشکر کنی،یا چرا هول شدی و دوباره تک تکشون رو نبوسیدی؟یا باید به "باران" میگفتی که عاشق موهاشی و هر وقت تو فیسبوک عکساشو میبینی کلی خوشت میاد ازشون.
 

این مهمه که تو هم توزندگی شخصی ت یه قدم به جلو برداشتی هم با دیدن دوستای مهربونت کلی شاد شدی

این مهمه که یه لبخند پهن بیاد بشینه رو صورتت و نباشی توی این دنیا و راننده ی آژانس سه بار بپرسه خانوم مسیرتون "..." بود؟؟ و تو تازه به خودت بیای و بگی "بله؟؟؟؟"بعد راننده یه جور دلسوزانه ای نگاهت کنه و حتما تو دلش بگه طفلک قاطی داره...

 

بعد با خودت فکر کنی که نه کسی با تلفنهای پیاپی کنترلت کرده و نه کسی قراره امروز رو بهت زهرمارکنه

آره باید باشن از این روزای خوب و نرم که با یادآوریشون حتی بعد از یه هفته لبخند بیاد روی لبت و با خودت فکر کنی چیزای دیگه ای هم تو زندگی هست که میشه ازشون لذت برد و تو چقدر از تک تکشون محروم بودی...

 

 

/ 18 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عسل

ای خدای بزرگ ازت ممنونم برای این شادی عسل عزیزم! همیشه براش از این برنامه ها بزار هی بره و شاد شه هی بیاد به ما انرژِ مثبت بده، عزیزم خوشحالم شادی. واقعاً خیلی لذت بخشه دوستان دوران قدیم رو ببینی و غرق بشی تو شیطنت های اون زمان[نیشخند]

نِد نیک

اره داشتن این لحظه های خیلی نابه.

موشی و پیشی

حس خیلی قشنگی رو توتوصیف کردی شادیت همیشه پایدار عسل جان با اجازه لینکتون رو اضافه میکنیم

شهرزاد

از اول وبلاگت خوندم تا آخر نمیدونم چرا ولی خیلی ازت خوشم اومد به نظرم خیلی زن قوی ای هستی و تلاشت برای بهتر شدن زندگیت تحسین برانگیزه این شادی و خوشبختی و خیلی بیشتر از اینا حقته عزیزم و مطمئنم که یه روز بدستش میاری

نیلوفر

کاش زندگی گاهی فقط گاهی شیرینی اش را نشان دهد

bo0o0of

تو که بخندی انگار ما میخندیم!! سبز باشی.[لبخند]

نفیسه

سلام عسل جون اول شرمنده به خاطر اینکه بهت سر نزدم دوم خیلی خوشحالم که تونستی یه روز متفاوت داشته باشی. موفق باشی گلم[لبخند][ماچ]

ترنج

سلام عزیزم .خیلی اتفاقی از وب بچه های دیگه به اینجا رسیدم و با خوندن 1دوتا پست ...ترغیب شدم که کل ارشیوتو بخونم و خوندم خیلی سختی کشیدی...خیلی .من خودمم متاهلم و میدونم چی میگی.(البته شوهر من شکاک نیستا)ولی کلا مشکلات زندگی رو میگم. من شخصا عقیده ام اینه که با هر مردی میشه ساخت و زندگی کردغیر از ادم شکاک و بد دل...حتی همسرم هم این گفته منو قبول داره. اما...خیلی برات خوشحالم که الان زندگی خوبی داری و مرد زندگیت تصمیم به تغییر گرفته و اینو تو رفتارشم ثابت کرده ...خیلی بهت تبریک میگم عزیزم بازم میام پیشت [گل]

باران

خدارو شکر عسلم امیدوارم این روزا اون قدر تکرار بشه تاتو دیگه بهشون به عنوان یه قدم به جلو نگاه نکنی. وخیلی راحت بتونی با همسرت راجع بهشون حرف بزنی بدون نگرانی از عکس العملش واونم با تو توی شادیهات همراه بشه.امیدوارم