مشاوره مشترک (1)

خانم دکتر روبرویمان نشسته و مشغول مطالعه ی تست است،من نگران و مضطرب به او نگاه میکنم اما "مرد" بسیار خونسرد توی صندلی فرو رفته و پا روی پا انداخته و به دقت به حرکات خانم دکتر خیره شده...
پس از چند دقیقه انتظار به "مرد" نگاه میکنه و برخی از ویژگیهای مثبتش را که در تست نتیجه گیری شده بهش میگه،"مرد" هم با لبخند همه شو تائید میکنه همزمان نیم نگاهی هم به من میکنه و لبخند قدرتمندانه ای میزنه...
خانم "ز" اما یادآور میشه که توی تست چند تا مورد هست که او رو نگران کرده، "مرد" سکوت میکنه و دکتر ادامه میده:جناب آقای "ش" در دو جای تست شما پارانوئید و بدبینی بسیار شدید نسبت به اطرافیان هست و یک جای دیگه هم ذکر شده شما حتی به نزدیکترین افراد زندگیتون هم شک دارید...
"مرد" هنوز ساکت به دکتر خیره شده...
_درسته آقای "ش" ؟
_بستگی داره خب...!!!
_خانم "ف" نظر شما چیه؟
_درمورد بدبینی بله دقیقا همینطوره!(چیزی درون دلم فرو میریزه به خودم قول دادم محکم باشم اما این اضطراب لعنتی!!!)
_ببنینید آقای "ش"  مورد شما یه مورد خاصه که درصورت صادق بودن شما در تست توسط چند پزشک بررسی میشه و نتیجه گیری میشه...که این مورد برای شما نه یک بار بلکه دوبار در تستتون نشون داه شده که البته پارانویا موردیه که ما باید از اطرافیان هم سوال کنیم تا به نتیجه برسیم!
علاوه بر این مورد یک مورد دیگه هم هست که نگران کننده ست و اونهم خودستایی و خودبرتر بینی بیش از اندازه ی شماست که تا مرز "خودشیفتگی" رفته و اعتماد به نفس کاذبی که موجب میشه شما به افراد از بالا نگاه کنید...
به علاوه اضطراب بالای شما هم نگران کننده ست
اما از همه مهمتر رفتار پارانوئیدی شماست و بدبینی شدیدتون نسبت به همه چیز!!
خانم "ف" لطف میکنید چند مورد از موارد بد بینی  ایشون رو برای من بیان کنید...

ماشین زمان شروع به کار میکنه میرم به سال اول میرسم،دوم،چهارم،دوسال پیش،عید پارسال،شش ماه پیش،یکماه قبل و دو هفته پیش که به خاطر اینکه پشت تلفن به همسایه گفته بودم "به خانم سلام برسونید" سرزنش شدم،همه اتفاقات فوران میکنن و من تند تند همه رو برای خانم "ز" توضیح میدم و او گوش میکنه و یادداشت میکنه...

مرد با شنیدن بعضی از اونها میخنده خانم دکتر اما خیره خیره نگاهش میکنه و میپرسه اینجور نبوده آقای "ش" ؟؟؟
_چرا اما ایشون داره بیخودی بزرگش میکنه داره سیاه نمایی میکنه!!
خانم دکتر نگاهی عمیق میکنه و شروع به صحبت میکنه بین صحبتهاش اشاره به این میکنه که شک شما در صورتی منطقیه که موردی از همسرتون دیده باشید آیا تا به حال دیدید؟
"مرد" سکوت میکنه و بعد از چند دقیقه جواب میده: بله سال اول ازدواجمون یکی ساعت 10 شب بهش پیامک داد "بیداری" ؟
_خب،ایشون چه کار کرد؟
_گوشیشو داد به من که زنگ بزنم به اون ناشناس
_خب؟
_زنگ زدم و اون ناشناس گفت که اشتباهی فرستاده!
_و شما باور نکردی؟
_چرا اما...
من وارد بحث میشم و میگم :خانم دکتر آخه اگه من ریگی به کفشم بود چرا باید شماره هارو مینوشتم و میدادم به ایشون تا خودش چک کنه؟؟
سکوت اتاق رو پر میکنه...

 

/ 5 نظر / 16 بازدید
یاس

زیاد به اینترنت دسترسی ندارم و برای همینم نمیتونم خیلی به همه جا سر بزنم. وبلاگ شما از معدود جاهایی بود که اومدم و فقط خاستم بنویسم همه چیز درست میشه. مطمئن باشین.

آنا

آخرش؟ آخرش چی شد؟ چی میگن؟طلاق میده؟ نمیده؟زودی خبرشو به ما بده

روح الله

لبخند تلخ من از گريه غم انگيز تر است...بدبيني و شكاك بودن يكي از بدترين خطلتهاست كه هم فرد مورد نظر رو اذيت ميكنه و هم اطرافيانش رو...اما آدمي كه اين خطلت رو هم نداره يهو تو اين جامعه يه سري مسائل سرش مياد كه كم كم به چشم خودش هم نميتونه اعتماد كنه...من خودم هميشه اصل رو بر اعتماد گذاشتم مگر كه خلافش ثابت بشه اما خود من هم خيلي مواقع متضرر شدم...

mona

salam. in ke to o shoharet darin dar morede moshkelatetoon ba ham harf mizanin, bazam ye ghadam be joloee. omidvaram har chi be salahete barat pish biad[گل][لبخند]