راهیِ سفر

دخترکم هر چیزی را که به ذهنش رسیده آورده و گذاشته روی زمین و نشسته وسط آن همه خرت و پرت و میگوید :اینها را هم میخوام 

این یکی رو میخوام بدم اون گربه سفیده که عید اومده بود بهش کباب دادیم 

اونو میخوام ببرم به اون درخته که بلال داشت آویزون کنم خوشگل بشه 

اون لباسه رو بیار میخوام واسه باباجون(پدربزرگ من)عربی برقصم!!!!

این کتابه رو بیار میخوام بدم مامانی برام بخونه!

مامااااااان(با جیغ بخوانید)تخم مرغ هم ببریم؟؟؟!

_مامان جان قحطی که نیامده!همه چیز هست!

انقدر هیجان زده اینها را میگوید که خودم به وجد آمدم،با اینکه نمیدانم چرا این روزها بیحال و بی حوصله ام اما با این ذوق کودکانه اش کلی شادم کرده

و البته اینهمه وسیله را میخواهد همراه چمدان و دوچرخه و اسباب بازیها وخوراکیها و....توی ماشین جا بدهد و من هراز چند گاهی یکی از آنها را کش میروم و توی کمد قایمش میکنم که بار اضافیمان کمی سبکتر شود!

فردا عازم سفریم...ویلای پدر بزرگم در منطقه ای بسیار زیبا از شمال ایران ...به قول دخترک "داریم میریم شمالِ باباجون!!"

امیدوارم این دور شدن از روزمرگیها کمی آرامترم کند از این بی حوصلگی و خستگی دربیایم کمی انرژی بگیرم...استراحت کنم ...و با روحیه ی خوب برگردم

به چمدان دخترک نگاه میکنم کاملا آماده و حاضر فقط هی دارد راه میرود و خرت و پرت اضافه میکند و مدام میگوید :نمیشه به جای فردا همین امروز بریم؟

میخندم و میگویم :نه عزیزم بابا کار داره!

_خب با ماشین تو بریم بابا فردا بیاد

تصور رانندگیِ من،آنهم در آن جاده ی پر پیچ و خم خودم را به خنده می اندازد!

گرچه ترسم از رانندگی تا حدی کمتر شده ولی هنوز اتوبان صاف را با هزار سلام و صلوات رانندگی میکنم سر هر پیچ جاده گمانم کارم به گریه و خود زنی برسد!!!

خلاصه که چمدان من و "د" هنوز خالیست و بنده در خدمت شما پست آپ میکنم!

 

 

 

پ.ن 1: در مورد پست قبلی:چرا اینقدر براتون مبهم بود آخه؟؟

بعد سوال کرده بودید که من با تیپ دو دختر آقای هرازی مشکلی دارم؟

نه بنده بسیار هم از تیپ دافهای چیتان پیتان ایشان استقبال کرده و کلا با هیچ تیپی مشکل ندارم به نظر من تیپ سلیقه ی فردی هر شخص است 

اما از تصور بودن این دو نفر آن  هم درجمعی که هیچ چیزشان به هم نمیخورد، برایم خنده دار بود!!بعد مهمتر، داشتن کارت این دو بود که همانش کلی سوژه میشود برای شاخ در آوردن و خندیدن!!!

من کلا در زندگی ام با هیچ عقیده ای و هیچ فرهنگی مشکل ندارم تا وقتی که بتوانیم در کنار هم در یک اجتماع با احترام به حقوق هم زندگی کنیم دوست باشیم و ....

ولی با تعصب به هر شکلش مخالفم!روی هر چیز!

نپذیرفتن نقد و "خوبِ مطلق" نمایاندن هر چیزی، هر عقیده ای هر اندیشه ای به نظرم کاملا غیر منطقی ست!

پ.ن 2: به نظر شما با خونسردی بسیار دیوانه کننده ی "د" که حتما ما در ساعات اوج شلوغی حرکت خواهیم کرد راه سه چهار ساعته را چند ساعته خواهیم رفت؟؟؟

پ.ن3:خدا به دادمان برسد!

 

 

 

 

 

/ 26 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرا

سلام عزيزم تازه دو روزه با وبت آشنا شدم. امروز از صبح نشستم تمام وبتو خوندم و الان به پست آخر رسيدم. از صميم قلبم بهت تبريك ميگم بابت اين همه صبر و بردباريت و خوشحالم از اينكه زندگي اون روي خوش رو هم بهت نشون داد و دعا مي كنم اين خوشي هميشه پابرجا باشه و روز به روز بيشتر از زندگيت لذت ببري عزيزم. روي ماهتو مي بوسم. مسافرت بهت خوش بگذره در كنار خانوادت و به سلامت برگردي[ماچ][قلب]

شیا

خوش به حالت کلی چه قدر به یک سفر احتیاج دارم.امیدوارم کلی خوش بگذرونید و حسابی آب و هوا عوض کنید

مریم(زن بابای من)

عسل جان حتما الان رسیدی و داری کلی اکسیژن خالص استشمام می کنی......لحظات خوبی رو برات ارزو می کنم

ستاره

سلام عسل جونم اومدم خداحافظی من دارم میرم از دنیای نت امیدوارم که خوشبخت بشی

خورشید

سعی کن راحت تر بگیری همه چی رو تا بهتون بیشتر خوش بگذره .بگذار دخترت هم حسابی اونجا آتیش بسوزونه و انرژیشو تخلیه کنه

بیتا

سفربیخطر عزیزکم...انشالابشه یکی ازبهترین خاطره هاتون

نفیسه

سلام میای شمال یه سری به ما هم بزن سفری خوبی داشته باشی

ستاره

برات سفر خوشي همراه با آرامش آرزو دارم عزيزم

دلارام

عزیزم کی بر می گردی از سفر ؟دلمان تنگ شد