دوست صادق من !!!

امروز به اصرار "دخترک" خودم به مهد کودک می روم تا اورا به خانه بیاورم کمی زودتر به راه می افتم دوست دارم توی لابی مجتمع آموزشیشان بنشینم و چند دقیقه به شور و حال بچه ها نگاه کنم بچه های مهد کودکی دبستانی راهنمایی و جوانهای دبیرستانی وپیش دانشگاهی...لذت میبرم وقتی شور و حالشان را میبینم...شیطنتهای مختص به سنشان برایم جالب است...
روی صندلی چرمی نارنجی رنگ لابی نشسته ام دو دختر زیبا که از رنگ روپوشهایشان مشخص است دبیرستانی اند با هم صحبت میکنند
_رفتم از مغازه ش خرید کردماااا
_دروغ میگی واااای من بودم که غش میکردم خب چی شد؟
_هیچی همه ش نگاهم میکرد و لبخند میزد
_شماره چی شماره نداد؟
_آخر سر کارتشو گذاشت روی خریدام
_زنگ میزنی بهش ؟
_نمیدونم شاید بزنم
_واااای خیلی جیگره حتما زنگ بزن

 

حرفهای معمول دخترهای جوان که ما آنها را گاهی انکار گاهی سرکوب و گاهی تقبیح میکنیم اما واقعیت اینجاست که اینها هستند و وجود دارند نمی شود انکارشان کرد این سن سنی ست که آدم میخواهد کشف کند و میزان جذابیت خودش را محک بزند تاءیید نمیکنم اما انکارش هم نمی کنم سنی ست که اغلب جوانها دوست دارند هر چیزی را تجربه کنند...برای همین هم سن خطرناکی محسوب می شود....
من و دوست های دبیرستانم هم همین وادی را داشتیم البته موقعیت مان محدود تر بود مثلا خود من از فروشنده ی یک مغازه که گاهی از او خرید میکردیم خوشم می آمد که هیچ وقت با او حتی همکلام نشدم...هر کلمه که درمورد ماهی های آکواریوم توضیح میداد با خودم میگفتم منظورش منم حالا تخم گذاری گوپی ها یا رفتار گلد فیش ها چه ربطی به من داشت نمیدانم...
اما صحبت من و دوستانم هم در خلوتمان حول محور دوست داشتن های یواشکی بود که عمرشان به یک یا دو هفته هم نمیرسید...و اکثرشان بدون همکلام شدن و یا دیدارهای مرسوم این روزها تمام میشدند...گاهی ذوق دو بار تلفنی با کسی صحبت کردن آنقدر هیجان زده مان میکرد که هفته ها در موردش حرف میزدیم...گاهی یک نگاه خیره به خودمان را رابطه ای عاشقانه تصور میکردیم واز آن برای دوستانمان تعریف میکردیم...یک دیدار ده دقیقه ای در بستنی فروشی میشد قرار گذاشتنمان و کلی در موردش داستان میگفتیم...
هیچ وقت نمیتوانید تصورش را بکنید که یک دوست صمیمی برود وتمام این افکار بچه گانه گذشته را بعد از چند سال برای کسی که عاشقانه دوستش دارید تعریف کند و یک به یک راز های دخترانه تان مدرکی شود برای خیانت...نه اینکه دروغ بگوید نه اما تمام تصوراتی که شما از یک "نگاه" یا "چند کلمه" که برای دوستتان تعریف کرده اید را به عنوان یک رابطه برای "او" تعریف کند...وقتی "او" از شما نامها را میپرسد نمی توانید بگویید نمی شناسم...حتی زبانتان به توضیح هم باز نمی شود که بگویید اینها همه بازی ها و شیطنتهایی بود که عمر بعضی از آنها یک هفته هم نبوده..."او" داد میکشد متهمتان میکند به دروغگویی و شما فقط خیره خیره نگاهش میکنید...بچه گی کردنتان توضیح قابل قبولی برایش نیست...همه چیز خراب و خرابتر میشود و یک روز.....تمام.........


همیشه با خودم فکر میکنم اون  "دوست"  الان توی دلش احساس خوشبختی میکنه؟شاده؟ته دلش یکبار هم به یاد کاری که کرده نمیفته؟


آهااااای آدماا وقتی دارید درمورد یه نفر با کسی حرف میزنید حواستون باشه ممکنه هر کلمه ی شما خط زندگی اونو تغییر بده...






پ.ن:همه ی رابطه ی ما به خاطر این مسائل به هم نخورد اما یقین دارم اینها هم بی تاثیر نبود و بخش بزرگی از آن را از بین برد(اینم گفتم اگه اون "بنده خدا" (دوست صادقم) یه روز اینا رو خوند خیلی هم به وجدانش فشار نیاره و زندگی مشترکش با عشق "همون روزهاش" دچار خلل نشه!!!  )

/ 10 نظر / 30 بازدید
فرخنده

عسلم خدا جای حق نشسته و همه را میبیند.میدونم دلت شکسته اما کسی رو نفرین نکن.و سعی کن گذشته را فراموش کنی و آینده راببینی[گل]

وکیل بعد از این

سلام دوست خوبم بهم سر بزن و نظر بده درمورد قالب جدیدم خوشحال میشم در ضمن لینکتون کردم [گل]

نفیسه

سلام من در دوران بچه گي ام هيچ از اين كارها نكردم و نمي دانم چه طوريه كه يكي عاشق يكي ديگه مي شه ولي حالا مي فهمم كه اين عشق ها زياد پايدار نيست بدون اوني كه اين رابطه را خراب كرده خودش در عزابه شاد باش و به آينده اميدوار[لبخند][گل]

مهتا کریمی

اوه بچه های مدرسه ما از اینجا ها هم فراتر میرند.این مکالمه که دیگه چیزی نیست. اپ کردم بیا

رامین

درود. قسمت... گویند که تقدیر چنین است... اماتقدیر چیست؟ آیا تقدیر هست؟ آیا تقدیر قابل تغییر هست؟

باران

نمی توم باور کنم.یعنی واقعا دوستت این کارو کرد؟چرا؟از اون خوشش میومد؟ وحالا باهاشه؟ وای خدا جون چه حق ناسی گردنشه .همه ی رنجی که تو میبری اون هم مسئوله!!!

حدیث

سلام اوووووه[افسوس] خواستم ازهمون جایی که هستی بخونمت اماترجیح دادم ازاول بخونمت شروع کردم وبه اینجارسیدم دوس دارم همه روبخونم الان که به اینجارسیدم برای شادی روح عمومجیدتونم دعامیکنم ایشالا که روحش شااااده شااااد باشه...

ریحانه

بقول قدیمیا دنیا دار ِ مکافاته .... یه روزی ... یه جایی ... نتیجه ی همه ی خوب و بدمونو میبینیم .... هم این دنیا .... هم اون دنیا .... حققیتا اگر بدونیم گاهی یه حرفا و حرکات ساده یه زندگی یا یه آدم رو زیر و رو می کنه بیشتر به حرکات و حرفامون دقت می کنیم .... عذرخواهم که با این کامنت برتون میگردونم به خیلی قبل !.... برای خودتون و دختر نازنینتون آرزوی عابتی خوش و خیر دارم .... [گل]

باران

سلام داونم آرشیوتونو می خونم واقعا دلم گرفت و ناراحت شدم چه روزای سختی داشتی

نوشا

عسل بانو گاهی فاصله بین صداقت و خیانت از یک تار مو هم کمتره ... وای از روزی که به اسم صداقت، خیانت می کنیم :-(