مهمان که داشته باشم مدام دلشوره دارم!

مدام چک میکنم تک تک زوایای خانه را!

مدام می گردم کمی و کاستی پیدا کنم و رفع کنمَش!

وقتی تماس گرفت که بگوید میخواهد میهمانِ خانه ام شود آنقدر مثل همیشه گرم و نزدیک و صمیمی حرف زد که حتی یک ذره هم حس نکردم  دلشوره دارم!

انگار که سالهاست می آید و میهمانم میشود و می رود!انگار نه انگار که اولین بار است پا به خانه ام میگذارد!

وقتی آمد آرام آرام بودم !

خوشحال بودم از آمدن اش ...چای را که آوردم با خیال راحت نشستم و شروع کردیم به صحبت کردن 

از همسرَش میگفت ...از زندگی اش...گوش میکردم و با خودم فکر میکردم یعنی تک تک اینها واقعیت دارد؟؟

اینکه مردی بعد از 18 سال زندگی مشترک اینچتین  عاشقانه همسرش را بخواهد؟

اینکه اینهمه توجه و نزدیک بودن را اینهمه سال داشته باشند؟

حرفهایَش در قالب درد و دل بود و اینکه او خسته است!

خسته از اینهمه سال کنار هم بودن 

میگفت فرهاد آدم خوبیست 

یک شوهر ایده آل

بک پدر فوق العاده 

یک انسان به معنای واقعی 

اما من خسته شدم ...همه چیز یکنواخت شده ...یک وقتهایی آرزو میکنم که نباشد 

حرفهایش از جنس حرفهای آدمهای خسته از روزمرگی بود 

نمی شد خیلی جدی گرفتشان ...از جنس زنانگی ...از همانهایی که بعضی وقتها همه مان میگوییم ...غرغرهایی که دلمان میخواهد گوشی باشد تا بگوییمشان ...اشکهایی که ناخودآگاه دلمان میخواهد روانه شان کنیم و حرفهایی که فقط میخواهیم زده شوند 

اما وقتی دستمال کاغذی را برداشتیم و اشکها را پاک کردیم، بینی مان را که بالا کشیدیم و از طرف مقابل بابت درد آوردن سرَش عذرخواهی کردیم او را می بوسیم خداحافظی میکنیم و میرویم خانه 

لباس که عوض میکنیم با خودمان فکر میکنیم که چقدر سبک شده ایم 

توی آینه رد ریمل زیر چشممان را که پاک میکنیم فکر میکنیم حالا راحت تر نفس میکشیم

میز را که چیدیم منتظریم از راه برسد و مثل همیشه دور هم باشیم

وقتی در را باز میکند میفهمیم چقدر دوست اش داریم و چقدر هر روز بی آنکه بدانیم منتظر آمدن اش هستیم ...

میفهمیدم که دل اش یک درد و دل زنانه میخواهد و به مخیله اش هم نمی رسد که روزی بی فرهاد ادامه دهد 

فقط خسته است کمی ...

میان تک تک گلایه های اش من عمق عشق را میدیدم 

تک تک رفتارهای فرهاد را که آنالیز میکردی فقط و فقط پایه شان محبت بود و بس ...

لبخند میزدم و میدانستم که نباید توصیه کنم آرام باشد ...میدانستم باید اجازه دهم تخلیه شود ...می دانستم که همه چیز خوب است و سر جای خودش است ...

جنس حرفها متفاوتند ...کمی که دقت کنی ...در هر رابطه ای خواهی فهمید که حالا دقیقا وقت چیست ...

 

دیدارِ آن روز یک میهمانی کوچک عصرانه بود و بس 

اما بعد از رفتن اش ...درست بعد ار اینکه بینی اش را بالاکشید و عذرخواهی کرد که ممکن است ناراحت ام کرده باشد ...وقتی مرا بوسید  و در را بست و رفت ...حس بدی تمام وجودم را پر کرد ...

از خودم خجالت کشیدم که مثل بچه های کوچک حسادت کردم ...کسی از درونم با التماس از من میخواست که تک تک این دلگرمیها را داشته باشد انگار ...دلم میخواست گلایه هایم از زندگی در حد خواستن یک گوش شنوا باشد و بس...دلم میخواست ...مثل بچه ها بهانه میگرفت ...حسودی میکرد ...رک باید باشم ...حقیقتا حسادت میکرد ...

و همین باعث شده بود خجالت زده باشم بابت این حس درونی ...

طول کشید تا بتوانم خودم را آرام کنم اما این حسادتهای کوچک درونی را دوست ندارم ...

باید به خودم بفهمانم که خواهد رسید آن روز که من آنقدر راضی باشم که نهایت شکایت ام از زندگی روزمرگی باشد و بس 

خواهد رسید آن روز که شادمانه برایتان از روزهای معمولی زندگی بنویسم

و من به تک تک اینها ایمان دارم 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+مازیار فلاحی این روزها با همان یک آهنگ "حرفی نیست" اش شده است تکرار هر روزه ی من و چقدر لذت میبرم از شنیدن اش ...هر چقدر که بیزار از ناله باشی یک وقتها دلت میخواهد یک آهنگ به قول عماد "چس ناله" را تنظیم کنی که ریپیت شود ....

/ 12 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره سادات

انشاالله ب زودی زود میرسه روزای پر از ارامش

آفرين

همیشه روزهای پیش رو بهتر بوده و با خود امید و شادی آورده اند.

nikou

khejalat nakesh in tabiei man veblage dalak ro ke mikhunam ashk mirizam be pahnaye soratam v barah arezoye eshghi javidan mikonam chon yade 2 sal pishe khodam mioftam ke chi fer mikardam v chi shod v hala mesle tamame salha ke az didane daste navazeshe pedar ro sare dokhtaresh ashk mirikhtam delam ra mardanegie mardan v zan bodaneshon to zendegi bad jor be dard miare ama asaln vaghean fekr mikoni avaz mishe in zendegi man midonam ke nemishe hadeaghal vase man chon salhast be hamin fekr jolo omadam v khoda midone ke hamin alan che haliam

نیوشا

یه روز خوب می یاد.. حتما میاد بانو

نفیسه

سلام عسل جون امیدوارم تمام لحظات زندگی ات شاد و سرزنده باشی منتظرتم جایت خالیست در نوشته های کامنتام

افروز

امیدوارم خیلی زود از شادی ها وخوشبختی بی پایان با دخترک عزیزت بنویسی [ماچ]

آیدا

امیدوارم روزی برسه که به اونچه دوست داری برسی اما خوشبختی توی خود آدماست. گاهی بهترین آدم دنیا هم کنار آدم باشه بازم خوشبخت نیستی...

سمانه

مویم حسودیم شد(مشدی بخونید)

دختر خوب

نظره بالا غیره فعاله یعنی نمیخوای در مورده این پست نظر بدیم؟ طاعات و عباداتت قبول درگاه حق...التماس دعا(گل)

تکتم (دکتر آشپز)

دردم گرفت عسل.... [نگران][بغل]