تلخ و شیرین

اینروزا پستهامو میشینم و مرور میکنم میبینم خب کسی که روزای اول با اینهمه تلخی مینوشت و الان داره از شیرینیا میگه میتونه چقدرررر برای بعضیهاتون عجیب و غیرواقعی باشه ...

من روزی تصمیم به نوشتن گرفتم که پر بودم از نفرت ...چند سالی میشد که کینه و خشم عمیقی توی وجودم بود و نمیدونستم چه جوری باید تخلیه روحی کنم...

درددل با خانواده م آخرین گزینه بود 

راستش من پدر و مادر بی نهایت حساسی دارم ،از اون پدر و مادر ها که کافیه بچه شون بگه آخ اونوقت ندیده و نشناخته میخوان چشم طرف رو دربیارن!این یه واقعیته متاسفانه یا خوشبختانه!

تا وقتی تصمیم به جدایی نگرفته بودم حتی تصور این که بابا یا مامان بفهمن منو میترسوند چون واکنش همونی میشد که بعد از اون شب بارونی براتون گفتم.بابا حتی نایستاده بود "د" حرفشو کامل کنه از گوشهاش بلندش کرده بود و پرتش کرده بود توی خونه و تهدیدش کرده بود که میکشدش!!

مامان تمام اون مدت اشک میریخت و میگفت واگذارتون میکنم به خدا و دلش نمیخواست حتی صورتشو ببینه (البته بماند که یه شب همه مغموم و بی حال سر شام بودیم مامان ماست خیار و گردو کشمش درست کرد و یه دفعه از دهنش پرید جای "د" خالی!!!!!!یعنی باورتون نمیشه منو بابا و عماد یهو خشکمون زد و همه زل زدیم بهش،بیچاره هول شد و گفت بخورید دیگه غذاتونو .....)

بماند که بابا همون روز که "د" اومد برای دلجویی و من قبول نکردم گفت درسته میخوام سر به تنش نباشه ولی عسل یه چیزو بهت میگم این ادم بینهایت دوستت داره اینو باور کن!ولی اگه تو بگی نه من هم میگم نه و پشت میکنم به هر چی دوست داشتنه...

در هر صورت این گزینه ی خوبی نبود!!

وبلاگ درست کردم و دوستای مهربون و بینهایت خوش قلبی پیدا کردم که یه دنیااااا از همه شون ممنونم همه ی اونهایی که می اومدن راهنمایی میکردن حرف میزدن و من چقدر به این همدلیها محتاج بودم و هستم...

اونروزها اومدید و شریک درد و زجر و تنهاییم شدید حالا میخوام کمی جبران کنم میخوام هم به خودم و هم به بقیه فرصت بدم کوچکترین تغییرات مثبت زندگیمو ببینن درسته زندگی من با زندگی ایده آل خیللیییییی فرق داره و ما هنوز هم گاهی درگیر مسائلی هستیم که ناراحتمون میکنه دعوا میکنیم داد میزنیم حتی قهر و دلخوری اما دلم میخواد شما هم مثل من بدونید زندگیم چه تفاوتهایی توش پیدا شده و خودم چقدر تغییر کردم 

 اونروزها گاهی می نشستم و تصور میکردم اگه الان به من تلفن کنن و بگن "د" مرده من چه واکنشی نشون میدم ؟؟؟یادم میاد اولین روز به مشاورم گفتم خانم دکتر من دارم سلامت روانم رو از دست میدم باورتون میشه من از تصور مرگ "د" ته دلم احساس خوشحالی و رهایی میکنم ؟؟؟!!!!

بعد از "شروع دوباره" دیگه حتی فکرش هم سراغم نیومده بود چند روز وقتی "د" از خواب بیدار شد و راهی محل کار شد روی تخت دراز کشیده بودم و یه دفعه اون فکر موذی اومد سراغم...چند لحظه فکر کردم اگر این اتفاق بیفته ؟؟؟بعد مثل کسی که برق گرفته باشدش نشستم روی تخت با ناباوری روی صورتم دست کشیدم !باورتون میشه ؟اشک؟؟؟؟اشک؟؟؟توی آینه میز توالت خودمو نگاه میکردم و عین دیوونه ها با اشک،بیصدا میخندیدم ...

در میون گذاشتن این تجربه ها با شما برام لذتبخشه دلم نمیخواد همیشه و هر وقت که میاید اینجا احساس کنید وارد یه غمکده شدید...حالا که زندگی منگاهی رنگ خوشرنگ شادی به خودش میگیره  میخوام اینجا هم همون شکلی باشه پس اگه دارم از تغییرات مثبت میگم نه اینکه رفتارهای منفی نیستند!! نه!!! اما تغییراتی به وجود اومدن که برام ارزش دارن و شاید دارن کم کم قلب سرد منو بیدار میکنن...

 

 

 

 

پ.ن:ازتون میخوام برای دوستم ویدا دعا کنید شماها با دل پاکتون از خدا بخواهید هر چه که به صلاح خودش و دختر کوچولوشه همون بشه ...بازم از تک تکتون ممنونم که اینهمه خوش قلب و مهربونید 

 

 

 

بعدا نوشت:

دوستای خوبم این لینک پروفایل فیسبوک منه اگر دوست داشتید و منو اد کردید لطف کنید پیام بدید که از خواننده های وبلاگید ممنون میشم ازتون :

http://www.facebook.com/asal.f1362

/ 23 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آوین

سلام دیروز داشتم معنی قران رو میخوندم به حس قشنگی رسیدم.اینکه خداوند تو هر صفحه اش مدام گفته اگر برگردید من میبخشم،عسل،ما بلد نیستیم مثل خدا قلبمون بزرگ باشه و کینه ها رو فراموش کنیم و ببخشیم،چون برامون خیلی سخته،شاید ببخشیم اما فراموش نمیکنیم،دیروز داشتم فکر میکردم شاید ما هم باید یکم تمرین کنیم برای بخشیدن آدم هایی که برگشتن تا از نو بسازن، میدونم سخته،من که اینجا بیرون گود نشستم و وبلاگتو میخونم کلی استرس دارم چه برسه به تو که نه سال سختی کشیدی،الان باید حواست جمع باشه مشاوره بری تنها و با "د"،باید شیش دنگ حواست باشه تا دوباره ضربه نخوری ولی اونروزی که مطمئن شدی ازش سعی کن مثل خدایی که میبخشه و راه برگشت برامون میذاره از ته دلت ببخشیش و بهش فرصت بدی و کینه رو از خودت دور کنی. پر حرفی کردم.مواظب خودت و خانواده گلت باش[گل]

ستاره

عزیزم لینکت کردم ممنون میشم منو هم لینک کنی

چمران

[گل] براشون دعا میکنیم . برای شما هم آرزوی یه زندگی سر شار از سلامتی و موفقیت و شادابی رو داریم . اگه فیلتر اجازخ بده حتما اددتون میکنم [چشمک]

susan

hame arezoom vase hame adama ine ke dar aramesh zendegi kunan be door az daghdaghe o ranj o azab omidvaram haaaaaaaar rooz zendegitoon shirintar beshe dar zemn man shuma r dar facebook add kardam:)

آنا

عسل زندگی همینه...یه روز نفرت..یه روز عشق...خوشحالم که اون مراحل سخت رو پشت سر گذاشتی....روزهای روشنی برات ارزو دارم...

ستاره

ممنونم که لینکم کردی یه مطلب در مورد ازدواج اینترنتی گذاشتم خوشحال میشم که نظرتونو بگید از بقیه دوستان هم که اینجا میان میخوام که بیان و نظر بدن ممنون از همه امیدوارم همیشه شاد باشی عزیزم[ماچ]

نِد نیک

سلام خوشحالم که داری قسمت های شیرین زندگی را تجربه می کنی. مشخصه که روشهای مشاورها واقعا کمک کرده. متاسفانه فیس بوکم را دی اکتیو کردم. [گل]

شهرزاد

منم گاهی با خودم تو خیالاتم از این فکرا میکنم و گریه هم میکنم

ستاره

سلام عسل جون انگار يك نفر ديگه هم با نام ستاره برات كامنت مي ذاره ايكاش يه پسوند براي اسمش بذاره تا مشخص بشه

ساینا

دعا میکنم تک تک لحظه هات پر از شادی بشه.